تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٩٠ - تفسير ابيات
تفسير ابيات وقتى كه روباه خر را به سوى چراگاه براى شكار شير برد ، هنوز به نزديكى شير نرسيده بود كه شير از شدت گرسنگى بردبارى خود را از دست داد واز بلندى جهش هولناكى نمود ، خر از همان دور پا به فرار گذاشت وتا خود را به پاى كوه رسانيد روباه به شير گفت : اى پادشاه وسرور ما ، چرا در موقع پيكار صبر نكردى تا آن خر گم راه به نزديكى تو برسد وبا حملهء ناچيزى به او پيروز شوى ؟ مگر نمى دانى كه عجله از مكر شيطان وبردبارى از الطاف خداوندى است ؟ شير در پاسخ روباه گفت : من گمان كردم كه نيروى شيرانهء من هنوز وجود دارد ، در صورتى كه از ناتوانى خويشتن نادان وكور بودم ، نيز گرسنگى واحتياجم از حد گذشته وصبر وعقلم مختل شده بود .
اگر اى روباه ، بار ديگر بتوانى از روى خردمندى خر را پيش من بياورى ممنونت خواهم بود .
اگر خداوند آن خر را نصيب من فرمايد ، شكار زيادى به تو خواهم بخشيد . روباه گفت :
آرى ، اگر خدا يارى كند واز نابينايى مهرى بر دلش بزند وآن حملهء خوفناك ترا فراموش كند ، البته از خريت او بعيد نيست كه ورود به آستانهء مرگ را فراموش نمايد ، ولى وقتى كه من خر را پيش تو آوردم ، هجوم نكن كه مبادا از عجله وشتاب بار ديگر خر از دست برود .
شير گفت : آرى من وضع خودم را تجربه كرده ودريافتهام كه سخت رنجورم وبدنم نيروى خود را از دست داده است .
لذا تا خر كاملًا به نزديكى من نيايد ، از جايم حركت نخواهم كرد . روباه براه افتاد ودر حال رفتن مى گفت : پادشاها ، همتى كن تا عقل او از غفلت پوشيده شود . يقينا خر به كردگار خود توبه كرده است كه ديگر فريب هر نابكارى را نخورد