تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٦٥ - حكايت آن مخنث و پرسيدن لوطى از او در حالت لواطه كه اين خنجر از بهر چيست ؟ گفت از بهر آن كه اگر كسى با من بد انديشد شكمش بشكافم لوطى بر سر او آمد و شد مى كرد و مى گفت الحمد لله كه من با تو بد نينديشم بيت من بيت نيست اقليم است هزل من هزل نيست تعليم است ان الله لا يستحيى ان يضرب مثلا ما بعوضة فما فوقها اى فما فوقها فى تغيير النفوس بالانكار ما ذا أراد الله بهذا مثلا و آن كه جواب فرمايد كه اين خواستم يضل به كثيراً و يهدى به كثيراً كه هر فتنه همچون ميزان است بسيار از او سرخ رو شوند و بسيار بىمراد گردند و لو تأملت فيه قليلا لوجدت من نتايجه الشريفة كثيراً فهم من فهم و الله الملهم و السلام
آيه
توضيح
((٢٥١١)) چون ز نامردى دل آكنده بود ريش وسبلت موجب خنده بود
((٢٥١٢)) توبهاى كن اشك باران چون مطر ريش وسبلت راز خنده باز خر
((٢٥١٣)) داروى مردى بخور اندر عمل تا شوى خورشيد گرم اندر حمل داروى مردى كن وعنّين مپوى تا به روى آيند صد گون خو بروى
((٢٥١٤)) معده را بگذار وسوى دل خرام تا كه بىپرده ز حق آيد سلام رستمى گر بايدت خنجر بگير ور به حيزى مايلى چادر بگير
((٢٥١٥)) يك دو گامى رو توكل ساز خوش تا تو را عشقش كشد اندر برش بر سر ميدان چو مردان پايدار تا نگردى مبتلا در پاى دار تا كى از جامهء زنان همچون زنان در صف مردان درا همچو سنان
آيه « إِنَّ الله لا يَسْتَحْيِي أَنْ يَضْرِبَ مَثَلًا ما بَعُوضَةً فَما فَوْقَها » ٢ : ٢٦ . . . « وأَمَّا اَلَّذِينَ كَفَرُوا فَيَقُولُونَ ما ذا أَرادَ الله بِهذا مَثَلًا يُضِلُّ بِه كَثِيراً ويَهْدِي بِه كَثِيراً وما يُضِلُّ بِه إِلَّا اَلْفاسِقِينَ ٢ : ٢٦ » (١) ( خداوند خجالت نمى كشد از اين كه مگس وبالاتر از آن را مثل بزند ، آنان كه كفر ورزيدهاند ، مى گويند : مقصود خداوند از اين مثل چيست كه افراد زيادى را گم راه ومردم فراوانى را هدايت مى كند . خداوند از اين مثلها گم راه نمى كند مگر تبهكاران را ) .
توضيح - مقايسهاى كه جلال الدين ميان مثال خود ومثال خداوندى آورده است ، بىمورد بلكه قياس مع الفارق است ، زيرا توبيخ خداوندى براى كفار از آن جهت است كه آنان آن چه را كه خداوند به عنوان مثل ، وحى فرموده است كوچك مى ديدند نه زشت ووقيح ، در حقيقت خداوند متعال مى خواهد آنان را متنبه بسازد كه تمثيل
(١) سوره البقره ، آيهء ٢١ . .