تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٣٦٩ - شرح آيات
كشاورزى او چيره كن، فرمود: هر آينه كردم. آن گاه ابليس با شيطانهاى همراه خود بيامد و در كشت او دميد و آن را بسوزانيد، امّا ايّوب به سپاس و ستايش به خدا در افزود. پس (ابليس) گفت: پروردگارا مرا به گوسفندانش چيرگى ده،/ ٣٧٨ پس خدا او را بر گوسفندان ايّوب چيره ساخت و او نيز آنها را هلاك كرد، امّا ايّوب به سپاس و ستايش به خدا در افزود، آن گاه ابليس گفت: پروردگارا مرا بر پيكر او چيرگى ده، پس او را بر پيكر وى، جز عقل و ديدگانش، چيره ساخت، آن گاه ابليس در پيكر او دميد و از سر تا پاى او زخم شد، ايّوب روزگارى دراز در اين حال بماند و خدا را سپاس مىداشت و ستايش مىكرد، تا در پيكرش كرم افتاد، و چون كرمى از پيكرش بيرون مىآمد وى آن را به جاى خود باز مىگرداند و مىگفت: به جاى خود كه خدايت از آن جا آفريده است بازگرد، و بويناك شد، تا آن جا كه اهل شهر او را از آبادى بيرون كردند و به خاركوبه دانييى در بيرون شهر افكندند، و همسرش رحمه دختر يوسف بن يعقوب بن اسحاق بن ابراهيم- صلوات اللَّه عليهم و عليها- از مردم صدقه مىگرفت و آنچه مىيافت براى او مىآورد.
(راوى) گويد: چون اين بلا بر ايّوب به درازا كشيد و ابليس صبر او را بديد، ياران او را كه در كوهها راهب بودند بياورد».
تا اين جا ابليس ايّوب (ع) را پىگيرى مىكند تا او را بدين يا آن طريق بفريبد، و چون ابليس دانست كه نمىتواند با ربودن مال و خانواده و تندرستى ايّوب در نفس او تأثيرى بگذارد اين بار كوشيد تا از طريق ياران ايّوب بر او تأثير گذارد، و از خلال اين حديث معلوم مىشود كه ياران بد در انسان از ديگر عوامل و روابط مؤثرترند.
«و به آنان گفت: بياييد با هم بر اين بنده گرفتار بگذريم و از او درباره بلايش بپرسيم، پس بر استرى سياه نشستند و آمدند، چون بدو نزديك شدند استرشان از بوى بد او نفرت كرد و دور شد و آنان به يكديگر نگريستند» آنان از وضع بيمارى و گرفتارى او جويا شدند و در اسباب آن شك كردند، و اين از طبيعت انسان است كه چون شخصى را مبتلا ببيند معتقد مىشود كه او به سبب گناهانى كه مرتكب