تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٣٣٨ - معناى فتنه
حكمتهاى عرضه شدن پيامبران بر آزمون است. و خدا ايشان را به خود وامىگذارد و لحظههايى چند عصمتشان را از آنان برمىدارد و ايشان مرتكب لغزشهايى مىشوند، سپس به درگاه خدا توبه مىكنند تا رهبرانى شايسته براى بشريت در ميدان توبه- كه بزرگترين ميدان است- باشند، هم چنان كه در ديگر ميدانها نيز رهبران مردمند. بر ما كه اكنون در حال مبارزه و نبرد هستيم واجب است كه آن بزرگان را چنان كه خدا به ما فرمان داده به ياد آوريم تا هيچ يك از ما خود را فراتر و بزرگوارتر از انتقاد و شنيدن آراء مردم درباره اقدامات خود نگيرد و نپندارد و در نتيجه هيچ يك از ما به نام اين كه نماينده پيشاهنگ پيشرو جامعه است خود را بالاتر از جامعه نشمارد.
[٢٦] مهمترين شروط حكمرانى كه در خونها و اموال مردم تصرّف مىكند، اين است كه بر محور حق بگردد، ولى چگونه صداقت حكمرانى كه مدّعى است به حق حكومت مىكند شناخته مىشود؟ بيگمان هنگامى كه با هواى خود مخالفت ورزد و از تصميمى كه گرفته، در صورتى كه بفهمد خطا بوده، بازگردد و در برابر مردم بدان اعتراف كند و به درگاه خدا توبه آورد و روش خود را اصلاح كند.
از اين جاست كه مىبينيم روند قرآنى ما را يادآور مىشود كه پروردگار بندهاش داود را، پس از آن كه او را آزمود دانست كه با هواى خود مخالفت مىورزد، و چون خطاى خويش را بشناسد از آن باز مىگردد، در زمين خليفه (و جانشين خود) گردانيد.
«يا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ- اى داود، ما تو را خليفه روى زمين گردانيديم.» همانا زمين و آنچه در آن است از بشر و جانداران و خاك امانتى است بر گردن تو و بر گردن هر حكمرانى و اين امانت مصون و محفوظ نمىماند مگر به حكم راندن حق، امّا اگر به باطل حكم رانى زمين و آنچه از جانداران و مردم را كه بر آن است به فساد مىكشانى، و خداى تعالى در توصيف كسى كه در حكم خود از باطل پيروى مىكند، گويد: «وَ إِذا تَوَلَّى سَعى فِي الْأَرْضِ لِيُفْسِدَ فِيها وَ يُهْلِكَ