تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٣٢٠ - شرح آيات
اين آيات تمثيلى است براى حقيقتى كه آيه ٣ درباره هلاك نسلهاى پيشين مطرح كرده است.
[١٥] نابودى و هلاكى كه بدان اقوام رسيد امرى بىعلّت و عارضى نبود، بلكه با حق حكمروا در زندگى هماهنگ بود كه در اراده خدا و قوانينى كه در هستى وضع كرده است تمثّل يافته و نمودار است. حق همان حق است و زندگى به اساسى بودن خود همان زندگى است، پس كسانى كه در ركاب تكذيب كنندگان راه مىروند يا در هر زمان و مكان همراه خط آنانند از اين نتيجه قطعى مستثنى نيستند.
«وَ ما يَنْظُرُ هؤُلاءِ- اينان انتظارى ندارند.» خواه كافران قريش يا طاغوتان امروز كه بر سرنوشت ملتها حكم مىرانند و با خدا و اسلام مىجنگند، همه اينان انتظارى ندارند، «إِلَّا صَيْحَةً واحِدَةً ما لَها مِنْ فَواقٍ- جز بانگى سهمناك چنان كه آدمى را ديگر بازگشتى نباشد.» ضرورت ندارد كه آن بانگ از سوى جبرائيل باشد يا يكى از فرشتگان شدّت- عليهم السلام-، بلكه ممكن است صفير گلولهاى باشد كه مجاهدان بر مستكبران مىاندازند، و ممكن است انقلابى مردمى و ريشهدار باشد كه تر و خشك موجوديّت آنها را بخورد و بسوزاند.
«فواق» به معنى بازگشت است، و از اين ماده است «فواق الناقة» يعنى وقتى بين دو نوبت شير دوشيدن شير به پستان شتر بازآيد، و افاقه بيمار از بيمارى وقتى است كه تندرستى او بازگردد، و در مورد آنها، وقتى عذاب بر آنها نازل شود رجوع و بازگشتشان به حق پذيرفته نمىشود، و تفسير اين كلمه را در گفته خداى تعالى در آيه سوّم مىيابيم كه گويد:/ ٣٢٩ «وَ لاتَ حِينَ مَناصٍ- و گريزگاهى نبود».
پس در اين صورت، تكيه كردن آدمى بر نيروى مال و لشكر و باليدن به آن دو در مقابل حق امرى است خطرناك كه انسان را بر اثر جدا شدن از حق در زندگى، به هلاكت مىكشاند.