تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٣٧١ - شرح آيات
دارى و مردم از آن بىخبر مانند؟ آيا به سبب نعمتى كه خدا را در آن بر تو منّت است بر خدا منّت مىنهى؟! (راوى) گويد: پس ايّوب مشتى خاك برگرفت و در دهان خود نهاد و سپس گفت: پروردگارا، درخور سرزنشم و توبه كردم، تو با من چنان نيكيها كردى. آن گاه خداى عزّ و جلّ فرشتهاى نزد او فرستاد كه پاى خود را بر زمين كوفت و آب بيرون آمد و فرشته او را بدان آب بشست و او به صورتى زيباتر و شادابتر از آن كه پيشتر بود بازگشت، و خدا براى او باغى سرسبز رويانيد و خانواده و دارايى و فرزندان و كشاورزى او را بدو بازگردانيد، و آن فرشته را در كنار او نشانيد كه با او همدمى داشت و سخن مىگفت. آن گاه همسر او در حالى كه تكّه نانى خشك همراه داشت پديد آمد، چون بدانجا رسيد ديد آن محل دگرگونه شده و دو تن نشستهاند، پس به گريه افتاد، و بانگ برداشت و گفت: اى ايّوب چه شدى؟
ايّوب او را آواز داد و زن نزديك شد و ايّوب را ديد كه خدا پيكر و نعمتهايش را بدو بازگرداند، پس به درگاه خداى عزّ و جلّ سجده شكر نهاد. آن گاه ايّوب ديد كه گيسوان وى بريده شده، و اين بدان سبب بود كه وى از جمعى قدرى خوراك خواست كه براى ايّوب (ع) بياورد، و وى را گيسوانى زيبا بود، آنها به وى گفتند
اين گيسوانت را به ما بفروش تا طعامى دهيمت؟/ ٣٨٠ وى گيسوان خود را ببريد و به آنها بداد و از آنها طعامى براى ايّوب بگرفت. چون ايّوب وى را گيسو بريده ديد در خشم شد و سوگند خورد كه او را صد ضربه بزند، و زن بدو خبر داد كه سبب بريدن گيسوانش چنان و چنان بوده است، آن گاه ايّوب از آن خشم و سوگند در اندوه بسيار شد. خداى عزّ و جلّ بدو وحى فرمود: «وَ خُذْ بِيَدِكَ ضِغْثاً فَاضْرِبْ بِهِ وَ لا تَحْنَثْ- دستهاى از چوبهاى نازك به دست گير و با آن بزن و سوگند خود را مشكن» پس شاخهاى خوشه خرما مركب از يكصد سرشاخه بگرفت و زنش را بدان يك ضربه نواخت و از قيد سوگند خود بيرون شد». [٥٢]
[٥٢] - همان مأخذ، ص ٤٦٦.