تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٢٤٦ - شرح آيات
بند و زنجيرها، و بار گران همانند بيمارى انسان را زمينگير مىكند و عقل و نيروهاى نيكوى او را از كار مىاندازد.
/ ٢٥٣ على بن ابراهيم گويد: «إِذْ جاءَ رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ- آن گاه كه با دلى رسته روى به پروردگارش آورد»: يعنى «دل رسته از شك و ترديد». [٣٦] و گويد
«دل رسته آن است كه خدا را در خود مىيابد و در آن دل جز او احدى نيست»، [٣٧] و اين تفسير با روند آياتى كه از بندگان مخلص و رهايى يافته خدا با ما سخن مىگويد تناسب دارد.
[٨٥] و دل هرگز دلى ابراهيمى و زدوده از شرك نمىشود مگر آن كه از عواملى اساسى كه بر آن تأثير منفى مىگذارند فراتر رود و حتّى با آنها مبارزه كند و پايدارى ورزد، زيرا براى اخلاص و ناب شدن نياز به حقيقتى خارجى دارد كه همان ستيزه و پيكار با شرك است، و ابراهيم (ع) چنين بود، چه او با كجروى اجتماعى نمودار در خطّ مشركانه پدر و قوم خود، و كجروى سياسى كه نمرود سركش آن را مجسّم كرده و خود مظهر آن شده بود، به پيكار پرداخت.
«إِذْ قالَ لِأَبِيهِ وَ قَوْمِهِ ما ذا تَعْبُدُونَ- آن گاه كه به پدرش و قومش گفت
چه مىپرستيد؟» و پرسش او پرسشى استفهامى نبود، بلكه كجروى اجتماعى موجود را انكار مىكرد، و بر انسان واجب است كه در برابر پدر و اجتماع خود چنين باشد، پس كسى كه هر چيزى را از آنها بپذيرد و استقلال خود را در برابر آنها از دست بدهد «سليم» و رسته از ترديد نيست. سليم آن كس است كه خوب را بپذيرد و با آنچه نادرست و منفى است با روشى مناسب معارضه و مبارزه كند.
[٣٦] - نور الثقلين، ج ٤، ص ٤٠٦.
[٣٧] - همان مأخذ.