اخلاق در قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢١٠ - برنامه عمومى اقوام منحرف!
با آيين آنها قرار مىدادند، مىفرمايد: «آنها پيوسته مىگفتند: آيا ما خدايان خود را به خاطر شاعرى ديوانه رها كنيم؟» (وَ يَقُولُونَ ائِنَّا لَتَارِكُوا آلِهَتِنَا لِشَاعِرٍ مَجْنُونِ). [١]
عجب اينكه آنها به قدرى در حجاب تاريك جهل و تعصّب گرفتار بودند كه نمىفهميدند اين سخن يك گفتار ضدّ و نقيض است، «شاعر بودن» احتياج به تفكّر و ذوق سليم و آگاهى كافى از دقايق سخن دارد (توجّه داشته باشيد كه شاعر از مادّه شعور گرفته شده است) و اين با مجنون بودن هرگز سازگار نيست.
همچنين گاه آنها را متّهم به «سحر» و «جنون» مىكردند در حالى كه سحر نيز احتياج به آگاهى قابل ملاحظهاى نسبت به بخشى از علوم و دانشها دارد، و هوشيارى خاصّى را مىطلبد، و اين با جنون سازگار نيست، اين سخنان ضدّ و نقيض ناشى از جهل و تعصّب بود.
نتيجه نهايى
يك نگاه اجمالى به آيات گذشته كه اشباه و نظاير ديگرى نيز در قرآن مجيد دارد اين حقيقت را اثبات مىكند كه از مهمترين موانع معرفت و شناخت، تقليدهاى كوركورانهاى است كه از تعصّب و لجاجت و وابستگى بى قيد و شرط نسبت به امورى كه با تمايلات نفسانى و هوا و هوسهاى انسان مىسازد ناشى مىشود.
ضايعات و آثار زيانبار اين رذيله اخلاقى صفحات تاريخ بشريّت را سياه كرده و پيامبران الهى را با مشكلترين موانع رو به رو ساخته، و خونهاى زيادى را بر خاك ريخته است و همين معنى براى پى بردن به آثار زيانبار آن كافى است.
اگر اين رذيله اخلاقى در درون جان انسانها نبود، تاريخ بشريّت چهره ديگرى داشت و پيشرفت تكامل تمدّنها شتاب ديگرى پيدا مىكرد، و نيروهاى خلّاق در مسير سعادت انسانها به كار مىافتاد، و به جاى اينكه به صورت سيل ويرانگرى در آيد، نهرهاى منظّمى از معارف الهيّه را تشكيل مىداد كه همه جا مايه عمران و آبادى قلوب بود.
[١]-/ صافّات، ٣٦