اخلاق در قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٥٦ - ١- مفهوم غرور
١٢- اى مردم! ... به يقين وعده الهى حق است، پس مبادا زندگانى دنيا شما را بفريبد و مبادا (شيطان) فريبكار شما را به (كَرَم) خدا مغرور سازد!
تفسير و جمعبندى
نخستين جرّقههاى غرور همان طورى كه اشاره شد در آغاز آفرينش انسان و در چهره شيطان ديده شد و همان گونه كه در اوّلين آيه مورد بحث آمده هنگامى كه خداوند به او خطاب كرد «چه چيز تو را مانع شد از اينكه بر آدم سجده كنى هنگامى كه به تو فرمان دادم»، (قَالَ مَا مَنَعَكَ الّا تَسْجُدَ اذْ امَرْتُكَ ...). [١]
«شيطان (با لحنى غرورآميز) گفت: من از او بهترم! مرا از آتش آفريدهاى او را از گل»، (قَالَ انَا خَيْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِى مِنْ نَارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ). [٢]
آرى حجاب غرور و خودبينى چنان بر چشم بصيرت او افتاد كه به او اجازه نداد راه سعادت خود را كه فرمان صريح خداست ببيند و در پرتگاه عصيان سقوط كرد و براى هميشه مطرود و ملعون شد، بنابراين مىتوان گفت: همان گونه كه پيشواى مستكبران جهان ابليس است پيشواى مغروران عالم نيز اوست و اين دو، يعنى «غرور» و «استكبار»، لازم و ملزوم يكديگرند!
ابليس بر اثر غرور و استكبار نتوانست برترى خاك را بر آتش و برترى توبه را بر لجاجت و اصرار بر گناه دريابد، گام در بيراهه گذارد و همچنان در بيراهه سرگردان است.
در آيه بعد به داستان نوح يعنى نخستين پيامبر اولوا العزم مىرسيم كه به خوبى نشان مىدهد يكى از عوامل مهم سرپيچى قوم او در برابر ارشادهاى دلسوزانهاش همان صفت رذيله «غرور» بود، مىفرمايد: «اشراف كافر قومش (در برابر دعوت او) گفتند: ما تو را جز بشرى همچون خودمان نمىبينيم و كسانى را كه از تو پيروى كردهاند جز گروهى فرومايه و اراذلى ساده لوح نمىيابيم! و فضيلتى براى شما نسبت به خود مشاهده نمىكنيم بلكه شما را جمعى دروغگو گمان مىكنيم»، (فَقَالَ الْمَلَاءُ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ قَوْمِهِ مَا نَرَيكَ الّا بَشَراً مِثْلَنَا وَ مَا نَرَيكَ اتَّبَعَكَ الَّا الَّذِينَ هُمْ ارَاذِلُنَا بَادِىَ الرَّأْىِ وَ مَا نَرَى لَكُمْ عَلَيْنَا مِنْ فَضْلِ بَلْ نَظُنُّكُمْ
[١]-/ اعراف، ١٢
[٢]-/ همان، ١٢