اخلاق در قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٠٣ - برنامه عمومى اقوام منحرف!
را در گوشها قرار داده و لباسهايشان را بر سر و صورت مىپيچيدند و در مخالفت با حق اصرار ورزيدند و شديداً تكبّر كردند»! (وَ انِّى كُلَّمَا دَعَوْتُهُمْ لِتَغْفِرَ لَهُمْ جَعَلُوا اصَابِعَهُمْ فِى آذَانِهِمْ وَاسْتَغْشَوْا ثِيَابَهُمْ وَ اصَرُّوا وَاسْتَكْبَرُوا اسْتِكْبَاراً). [١]
آرى تعصّب و لجاجت آنها به قدرى شديد بود كه اجازه نمىدادند ذرّهاى از امواج صوتى نوح عليه السلام كه حامل پيام حقيقت بود به گوش آنها برسد، و يا چهره او را ببينند و اين گونه گريز از حقيقت به راستى عجيب و خطرناك است.
در آيه بعد چهره ديگرى از همين رذايل اخلاقى در قوم نوح عليه السلام به چشم مىخورد، قرآن درباره آنها مىگويد: «آنها گفتند: دست از خدايان و بتهاى خود برنداريد مخصوصاً بتهاى (بزرگ) «وَدّ»، «سواع»، «يَغُوث»، «يعوق» و «نسر» را رها نكنيد»، (وَ قَالُوا لَاتَذَرُنَّ آلِهَتَكُمْ وَ لَاتَذَرُنَّ وَدّاً وَ لَاسُوَاعاً وَ لَايَغُوثَ وَ يَعُوقَ وَ نَسْراً). [٢]
امّا چرا و به چه دليل دست از اين بتهاى رنگارنگ كه ساخته و پرداخته دست خودشان بود برندارند و آنها را بر مقدّرات جهان هستى، و هم بر مقدّرات سازندگانش حاكم بدانند؟! هيچ دليلى بر آن جز تعصّب و تقليد كوركورانه نداشتند.
در سومين آيه كه از قوم عاد و گفتگوى پيامبرشان هود عليه السلام با آنها سخن مىگويد، مىفرمايد: «قوم عاد به قدرى لجوج و متعصّب و جاهل بودند كه در برابر دعوت آن حضرت به توحيد خالص و ناب گفتند: آيا به سراغ ما آمدهاى كه تنها خداى يكتا را بپرستيم و آنچه را پدران ما مىپرستيدند رها كنيم؟ (ما هرگز چنين كارى نخواهيم كرد، هر كارى از دست تو ساخته است انجام بده و) آنچه را (از بلا و عذاب الهى) به ما وعده مىدهى بياور اگر راست مىگويى»! (قَالُوا اجِئْتَنَا لِنَعْبُدَ اللَّهَ وَحْدَهُ وَ نَذَرَ مَا كَانَ يَعْبُدُ آبَائَنَا فَأْتِنَا بِمَا تَعِدُنَا انْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقِينَ). [٣]
به اين ترتيب بر اثر تعصّب و لجاجت و تقليد كوركورانه، توحيد خالص كه روح جهان هستى است در نظر آنها امرى وحشتناك، و پرستش بتهاى بى عقل و شعور امرى شايسته
[١]-/ نوح، ٧
[٢]-/ همان، ٢٣
[٣]-/ اعراف، ٧٠