اخلاق در قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٤٤ - ٥- مراتب حسد
الظَّنُّ، وَ الطِّيَرَةُ، وَ الْحَسَدُ، وَ سَاحَدِّثُكُمْ بِالَمخْرَجِ مِنْ ذَلِكَ، اذَا ظَنَنْتَ فَلَاتُحَقِّق، وَ اذَا تَطَيَّرْتَ فَامْضِ، وَ اذَا حَسَدْتَ فَلَاتَبْغِ؛ سه چيز است كه هيچ كس از آن رهايى نمىيابد:
گمان بد، فال بد و حسد و من راه نجات از آنها را براى شما بازگو مىكنم، هنگامى كه گمان بد در باره كسى بردى، ترتيب اثر به آن نده و هنگامى كه فال بد زدى اعتنا مكن و به كار خود ادامه بده و هنگامى كه به كسى حسد پيدا كردى ستم مكن (و در گفتار و اعمال با حسد هماهنگ مشو)»! [١]
در حديث ديگرى آمده است: «قَلَّ مَنْ يَنْجُو مِنْهُنَّ؛ كمتر كسى از اين سه صفت نجات مىيابد»! [٢]
از اين تعبير استفاده مىشود كه اين حكم عمومى نيست و انبيا و اوليا را شامل نمىشود، چرا كه اگر آنها در ظاهر و باطن از حسد پاك نشوند هرگز به آن مقامات والاى روحانى و معنوى نمىرسند، به همين دليل حديثى را كه مىگويد: «هيچ كس از حسد خالى نيست حتّى انبيا» به عنوان محسود واقع شدن تفسير كردهاند، يعنى حسودان در برابر همه كس حتّى پيامبران الهى ظاهر مىشوند كه نسبت به مقامات آنها حسد مىورزند.
به هر حال، در اينكه صفت حسد از رذايل اخلاقى است خواه به مرحله ظهور و بروز برسد يا نه شكّى نيست، سخن در اين است كه آيا اگر به مرحله ظهور و بروز نرسد گناه و عقوبتى بر آن نوشته مىشود يا نه؟ ظاهراً دليلى بر گناه بودن آن در مرحله عدم ظهور و بروز نداريم، هر چند صفت نكوهيدهاى است.
ولى مرحوم «نراقى» در «معراج السعاده» در اين زمينه مىگويد: «هر گاه حسد آدمى را به افعال و گفتار ناپسند وادار كند تا زبان به غيبت و بدگويى بگشايد و ... گناه كرده، همچنين اگر از اظهار و ابراز آن خويشتندارى نمايد و از رفتار و گفتارى كه دلالت بر حسد نمايد پرهيز كند، ولى در باطن زوال نعمت محسود را طالب و به درد و رنج او راغب باشد و از اين نظر احساس ناراحتى نكند و بر خود خشمگين نباشد باز گناه كرده است». [٣]
ولى ظاهراً دليلى بر حرام بودن قسم دوّم وجود ندارد.
[١]-/ محجّة البيضاء، جلد ٥، صفحه ٣٢٥
[٢]-/ همان مدرك
[٣]-/ معراج السعاده، صفحه ٤٢٩