عرفان اسلامى - حسینی - الصفحة ٧١
و در گوشهاى سختىهاى خود ساخته را بر خود تحميل كنيد. همين احكام ظاهرى در شرع و آنچه خداوند در زندگى براى فرد پيش مىآورد، خودش رياضت اين امت است. «١» ٣. شطحيات شطحيات سخنانى است كه عارفان در حال وجد و بىخودى به زبان مىآورند و در ظاهر با عقل و شرع ناسازگار است. شيخ روزبهان بقلى «٢» (م ٦٠٦ ه. ق) در تعريف شَطَحْ گويد:
در عربيّت گويند شَطَحَ شَطْحٌ اذا تَحرَّكَ، شطح حركت است و آن خانه را كه آرد در آن خرد كنند مشطاح گويند از بسيارى حركت كه در او باشد. پس در سخن صوفيان شطح مأخوذ است از حركات اسرار ايشان چون وجد قوى شود و نور تجلى در صميم سرّ ايشان عالى شود. چون ببينند نظايرات غيب و مضمرات غيب غيب و اسرار عظمت بىاختيار مستى در ايشان درآيد، جان به جنبش درآيد سرّ به جوشش درآيد، زبان بگفتن درآيد. از صاحب وجد كلامى صادر شود از تلهّب احوال و ارتفاع روح در علوم مقامات كه ظاهر آن متشابه باشد و آن كلمات را غريب يابند؛ چون وجهش نشناسند در رسوم ظاهر و ميزان آن نبينند به انكار و طعن از قائل مفتون شوند. «٣» و درباره شطحيات صوفيان گويد:
بيشترين شطحيات را در كلمات بايزيد بسطامى و حسين بن منصور حلّاج يافتم و كلمات آندو را از همه مشكلتر ديدم. «٤» نمونههايى از شطحيات صوفيان بايزيد بسطامى گويد: «مدتى گرد خانه طواف مىكردم چون به حق رسيدم خانه را ديدم كه گرد من طواف مىكرد.» «٥»