عرفان اسلامى - حسینی - الصفحة ٢١١
آنان با هر نظر به حق، شوق ديدار ديگرى تازه مىكنند. در اخبار حضرت داوود (ع) آمده است:
اى داوود! من در دلهاى مشتاقانم راهى به سوى خود مىنهم، كه با آن به من مىنگرند و هر روز بر شوقشان مىافزايند.» «١» مشتاقان از يك سو براى فرارسيدن مرگ و ديدار محبوب لحظه لحظه مىشمارند، و از سويى ديگر حيات و زندگانى را براى تلاشى بيشتر در بندگى و طاعت محبوب و اشتياقى بالاتر خواستارند. حضرت اميرالمؤمنين (ع) درباره خود فرمود:
وَاللَّهِ لَابْنُ ابىطالِبٍ آنَسُ بِالْمُوتِ مِنَ الطِّفلِ بِثَدْىِ امِّهِ.
به خدا سوگند دلبستگى پسر ابوطالب به مرگ از دلبستگى كودك به پستان مادر بيشتر است. «٢» همان جناب در شوق اهل تقوا گويد:
اگر مدت عمرى نبود كه خدا بر ايشان مقدّر داشته، به سبب شوقى كه به ثواب و بيمى كه از عذاب دارند، چشم بر هم زدنى جانهايشان در بدنهايشان قرار نمىگرفت. «٣» ٤. انس انس، شادمانى و راحت دل با مطالعه جمال محبوب است. خواجه عبداللَّه انصارى انس را به «رَوح القرب» راحت و آسايش قرب به خدا تعريف مىكند. «٤» عزالدين محمود كاشانى انس را به لذت بردن باطن از مطالعه كمال جمال محبوب تعريف مىكند و آن را در كنار «هيبت» از احوالى مىداند كه به تناوب و يكى پس از ديگرى بر قلب سالك وارد مىگردد. وى هيبت را پيچيده شدن باطن با مطالعه كمال جمال محبوب مىداند و مىگويد:
انس و هيبت در باطن سالك متفاوت و متغالب باشند، گاه حال انس غلبه گيرد و از او فرط انبساط تولّد كند و گاه حال هيبت غلبه گيرد و از او فرط انقباض پديد آيد. «٥»