عرفان اسلامى - حسینی - الصفحة ١١٨
عاشق كه شد كه يار به حالش نظر نكرد اى خواجه درد نيست و گرنه طبيب هست رابطه بين استاد و سالك در سلوك روحانى، ارتباطى نيرومند و پرجاذبه بين سالك و استاد برقرار است. استاد بذر سعادت را در جان سالك مىكارد و با اشراف و مراقبت خود آن را از آفتها مىزدايد و بارور مىسازد. استاد سالك را با تولّدى دوباره از دامان طبيعت رها و درهاى عالم غيب را به سويش مىگشايد. از اين رو سالك را مانند فرزند روحانى خويش مىبيند و در سعادت و نجات او مىانديشد. در احوال آخوند ملاحسينقلى همدانى (ره) آمده است كه روزى در كلاس درس چند بار پشت سرهم تكرار مىكرد، آفرين سيد محمدسعيد! آفرين سيد محمدسعيد! «١» اين سخن استاد تعجب شاگردان را برانگيخت. پس از درس از سيّد مىپرسند كه در آن روز كجا بوده و چه كرده است. وى در پاسخ گفت:
«در قايقى نشسته بودم و از كوفه به كربلا مىآمدم، در كنار من مرد عربى خوابيده بود؛ سرش را روى كتف من گذاشته بود و خُرخُركنان آب دهانش را روى من مىريخت. من دلم نيامد او را بيدار كنم، آن وضع را تا كربلا تحمّل كردم و او را بيدار نكردم.» «٢» اين حادثه حكايت از مراقبت باطنى مرحوم ملاحسينقلى همدانى از شاگردان خاص خود دارد.
سالك در پرتو تعليمات استاد و با اشراف او راه مىپيمايد و چشم به عالم غيب مىگشايد.
او استاد را چون پدرى روحانى براى خويش مىبيند و بىگمان دل و جان سپردن به استاد و پيروى از تعاليم او را در به بار نشستن درخت توحيد در جانش مؤثر خواهد يافت. چنين ارتباطى عشق و ارادت به استاد را در عمق وجود سالك نفوذ خواهد داد.
در خبر است كه از حضرت موسى (ع) پرسيدند كه در دوران زندگانى كدام مشكل از همه برايت سختتر بود؟ گفت: سختيهاى بسيار ديدم، ولى هيچ كدام همانند گفتار خضر (ع) كه خبر از فراق و جدايى داد، بر قلب من اثر نكرد. «٣» عارفان براى پىريزى چنين ارتباطى رعايت آدابى را براى سالك و استاد لازم مىدانند. «٤»