عرفان اسلامى - حسینی - الصفحة ١٢٨
از من اركوه احد واقف بُدىپاره گشتى و دلش پرخون شدى از پدر وز مادر اين بشنيدهاىلاجرم غافل درين پيچيدهاى «١» با تابش نور يقظه قلب سالك عظمت خداى متعال را بهتر مىيابد و ساحت او را بسيار بالا مىبيند، گناه و جرم را خطرناك و عبادات و مجاهدات خود را ناقص و ناچيز و نامتناسب با عظمت و جلال او مىيابد. او در عين مجاهدت از كوتاهى و تقصير خود شرمسار است و براى خود نقطه روشنى در مقام بندگى نمىيابد و از آينده خود و روزى كه در برابر خداى متعال قرار مىگيرد نگران و مضطرب است.
٣. پى بردن به لغزشها و گناهان يقظه سالك را متوجّه خطاها و لغزشهاى خود مىسازد و بزرگى آنها را در نظرش مجسم مىنمايد و او براى جبران آنها تلاش مىكند و در رهايى و نجات خود از آثار و تبعات گناه مىكوشد. خواجه در اين باره مىگويد:
دوّم مطالعه گنهكارى است و آگاه گشتن از خطرات آن و آستين بر زدن براى چاره كردن و رهيدن از بندِ آن و رستگارى با ستودن و زدودن آن. «٢» ايمان ابتدايى اهميت و بزرگى گناه و خطرات آن را به روشنى آشكار نمىسازد. صاحبان چنين ايمانى با اينكه به گناه و خطرات آن و جزاى اخروى ايمان دارند. از گناه دورى نمىكنند و از آن در وحشت نيستند. از آينده خود نمىهراسند و در آرامشى دروغين و ناشى از غفلت به سر مىبرند. اينان نه تنها از آينده خود نگرانى و اضطرابى ندارند، بلكه مىپندارند در مسير هدايت و نجات هستند. در احوال خوبان و اولياى خدا درمىيابيم كه هر اندازه منزلت آنها نزد خدا بالاتر مىرود و بر مجاهداتشان مىافزايند، ترس و وحشت آنان از گناه بيشتر مىگردد.
با يقظه سالك عظمت و بزرگى خداى متعال را درمىيابد، نفس اماره خويش را بهتر مىشناسد و وعيدهاى خداى متعال را تصديق مىكند و اين سه، بزرگى و خطرات گناه را در نظرش آشكار مىسازند. خواجه در اين باره گويد: