عرفان اسلامى - حسینی - الصفحة ٢٣٨
بسيارى چيزها از بدن بىنياز مىگردد با اينكه بدن به روح نيازمند است.
فارابى در تعريف «سعادت» مىگويد:
سعادت در آن است كه نفس به مرتبهاى از كمال وجودى برسد كه در بقايش نيازمند به ماده نباشد. «١» بىنيازى روح از بدن در برخى فعاليتها است و گاه چند لحظه، گاه پى در پى و گاهى ديگر هميشگى است. عارفان اين حال بىنيازى از بدن را «خَلْعِ بدن» مىنامند.
سهروردى حكيم اشراقى گفته است: «ما حكيم را حكيم نمىدانيم جز آنكه بتواند خلع بدن كند.» ميرداماد نيز مىگويد: «ما حكيم را حكيم نمىدانيم جز آنكه خلع بدن براى او ملكه شده باشد و هر وقت اراده كند عملى گردد.» «٢» علّامه حسنزاده آملى در شرح يكى از مشاهدات خود گويد:
در صبح دوشنبه ٢١/ ٢/ ١٣٨٩ ه. ق پس از نماز صبح در حال توجّه نشسته بودم، كه واقعهاى بسيار شيرين و شگفت روى آورد. بكلى از بدن طبيعى بىخبر بودم و مىبينم كه خودم را مانند پرندهاى كه در هوا پرواز مىكند به فرمان و اراده و همت خودم به هر جا كه مىخواهم مىبرم ...
تا از آن حالت به در آمدم و خيلى از «توجّه» اين بار لذت بردم. در اوايل كه به توجّه مىنشستم خيلى دير حالت انتقال دست مىداد و چه بسيار كه حدود يك ساعت و بيشتر به توجّه مىنشستم و لكن ارتباط و انتقال و خلع حاصل نمىشد و در اين اوان به فضل الهى كه به توجّه مىنشينم زود منتقل مىشوم، الحمدللَّه ربِّ العالمين. «٣» چهارم: بدن تحت فرمان و اراده سالك در مىآيد به گونهاى كه در حوزه بدن به اعمال خارق عادت دست مىزند. از جمله، بدن را در زمانى اندك به مكانهاى دور مىفرستد كه آن را «طىُّ الارض» مىنامند.
علامه طباطبايى (ره) درباره استاد خود در عرفان مرحوم آقا سيدعلى قاضى (قدس سره) مىگويد:
مرحوم قاضى هميشه در ايام زيارتى از نجف اشرف به كربلا مشرّف مىشد؛ هيچگاه كسى نديد