عرفان اسلامى - حسینی - الصفحة ٢٥٢
- سفر از حق به خلق با حق كه در برابر سفر اول است؛ - سفر با حق در خلق كه از جهتى در برابر سفر دوم است. «١» سالك با فنا در حق سفر اوّل را پايان مىبرد و با بقاى به حق و وجودى حقانى به خود باز مىگردد و سير در اسماى خدا را آغاز مىكند. اين سفر دوم را پايانى نيست؛ زيرا اسماى خدا را پايانى نيست عزالدّين محمود كاشانى درباره وصول به حق گويد:
اتصال بر دو گونه است: اتصال شهودى و اتصال وجودى، اتصال شهودى، وصول سرّ محبّ است به محبوب در مقام مشاهده، و اتصال وجودى عبارت است از وصول ذات محب به صفات محبوب و اتصافش بدان، و مراتب آن را نهايت نيست، چه كمال اوصاف محبوب را، غايت نيست و اين حال را سير فى اللَّه خوانند، چندان كه آن را قطع كنند به نهايت نرسد و هر چه در دنيا بدان رسند هنوز اوّل منزلى بود از منازل وصول و به عمرى ابدى در آخرت به نهايت آن نتوان رسيد. «٢» آيتاللَّه جوادى آملى درباره پايان ناپذيرى سير در حق و سفر دوم مىگويد:
در مرحله شهود، سفر پايانپذير نيست، چون عارف در اسماى الهى سير مىكند و اين مسافت نامحدود است. سير از خلق به حق محدود است؛ چون پايانش حق است، سير از حق به خلق نيز محدود است، چون پايانش خلق است ولى سير در حق يعنى «از حق به سوى حق و در حق» نامحدود است. چون سير در اسماى الهى است و اسماء و كمالات الهى بى پايان است، از اين رو شهود ذات و اسما و صفات خداوند پايانپذير نيست. «٣» سالك با سير در اسماى حق و شهود صفات و كمالات الهى، سفر دوم را به گونهاى نسبى پايان مىبرد و سفر سوم را آغاز و با وجودى حقانى در مراتب افعال الهى و عوالم خلقت سير مىكند. با پايان اين سفر در ميان مردم گام مىنهد و سفر چهارم را مىآغازد. سالك در اين سير، خلايق و آثار و لوازم آنان را شهود مىكند و به منفعتها و ضررهاى اجتماع بشرى و احوال خلايق پى مىبرد و از چگونگى برگشت خلايق به حق آگاه مىشود و مردم را به سوى خداى متعال دعوت مىكند. «٤»