عرفان اسلامى - حسینی - الصفحة ٥٨
براى عارف خرد و كلان، گمنام و نامدار، بىپرهيز و پرهيزگار همه از آن رو كه آفريده حق و مظاهر اويند، يكساناند و اگر كسانى را در راه باطل مىبيند هرگز به آنان به ديده حقارت و كينه نمىنگرد، بلكه آن سرگرمان باطل را هم شايسته ترحم و دلسوزى مىداند. «١» اين بلند نظرى عارف او را از تجسس در زندگى مردم بازمىدارد و او از ديدن منكرات دچار خشم و تندروى نمىگردد. «٢» خواجه نصيرالدين طوسى در شرح اشارات، اين خرّمى عارف با همگان و يكسان نگريستن مردم را از آثار وجود صفت «رضا» در جان عارف مىداند و مىگويد: هر كه داراى اين صفت است نه بر چيزى انكار خواهد داشت و نه از هجوم چيزى باكى دارد و نه اندوهى براى از دست دادن چيزى مىخورد. «٣» بوعلى درباره صفات ديگر عارف گويد:
او بخشنده است چرا كه از محبت بيهوده و به غير حق بركنار است، از گناهان و لغزشهاى ديگران چشم مىپوشاند چرا كه روحش بزرگتر از آن است كه خوارى او را به بدى كشاند؛ كينهها را به فراموشى مىسپارد، چرا كه قلبش به ياد حق مشغول است. «٤» تذكّرى درباره حضور عارف در جامعه بنابر آنچه در اين درس گذشت آموزههاى دينى رسيدن به قرب و شهود حق و عرفان ناب را با رهبانيّت و كنارهگيرى از مردم و وظايف اجتماعى ممكن نمىداند. مهرورزى به مردم و خدمت به آنان و انجام تكاليف اجتماعى در كنار برنامههاى ديگر، سالك را در پيمودن درست اين راه و رسيدن به مقصود يارى مىدهد، ولى اين بدان معنا نيست كه سالك در هر صحنهاى حاضر است، با هر كس همنشين مىگردد، هر سخنى را بر زبان مىآورد. محدود ساختن ارتباطها و دقت در آنها در آنجا كه وظيفه و تكليفى متوجه سالك نيست، از نيازهاى مهم اين راه است.