عرفان اسلامى - حسینی - الصفحة ١٢٠
آداب شاگردى و استادى در سخنان حضرت موسى (ع) و خضر (ع)
مفسران قرآن، درخواست حضرت موسى (ع) از خضر (ع) براى آموختن دانش و پاسخ خضر به وى را، سرشار از ادب و تواضع مىدانند. علّامه طباطبايى در اين باره مىگويد:
مطلب عجيبى كه از اين داستان استفاده مىشود رعايت ادبى است كه موسى (ع) در برابر استادش خضر (ع) نمود. از همان آغاز تا به آخر سخنش سرشار از ادب و تواضع است. در آغاز تقاضاى همراهى را به صورت امر بيان نكرد، بلكه با پرسش بيان كرد و گفت: آيا مىتوانم تو را پيروى كنم؟ دوّم اينكه همراهى با او را همراهى نخواند و آن را پيروى ناميد. سوّم پيروى خود را مشروط به آموختن نكرد، بلكه گفت: تو را پيروى كنم باشد كه تو مرا تعليم دهى. چهارم خود را رسماً شاگرد او خواند پنجم دانش او را بزرگ داشت و به مبديى ناشناخته نسبت داد و با اسم و صفت معين نساخت و گفت: «از آنچه تعليم داده شدهاى مرا بياموز.» و نگفت: «آنچه مىدانى» ششم؛ علم او را رشد ناميد و آن را ستود هفتم آنچه را خضر (ع) بدو تعليم مىداد، پارهاى از علم وى ناميد نه همه آن و گفت: پارهاى از آنچه تعليم داده شدهاى به من بياموز. هشتم دستورات خضر (ع) را امر او خواند و خود را با مخالفت و نافرمانى آنها عاصى ناميد. نهم موسى (ع) وعدهاى صريح به او نداد و نگفت چنين مىكنم بلكه گفت اگر خدا بخواهد به زودى درخواهى يافت كه چنين مىكنم.
حضرت خضر (ع) هم در برابر سخنان حضرت موسى (ع) رعايت ادب نمود و با صراحت او را رد نكرد و با اشاره به او گفت: تو توان تحمّل ديدن كارهاى مرا ندارى و پس از وعده حضرت موسى (ع)، او را امر به پيروى نكرد بلكه او را آزاد گذاشت تا اگر خواست بيايد و گفت: پس اگر مرا پيروى كردى. «١» عدم شايستگى صوفيان براى استادى و ارشاد صوفيان مسلمان برخلاف آنچه مىگويند و تلاشهاى فراوان كه در طول قرنها براى نزديك ساختن تصوّف و دين كردهاند، در عمل از برخى آموزههاى دينى فاصله گرفته و برنامههايى خود ساخته را در عرصههاى مختلف عرفان با تأثير از عارفان غيرمسلمان در پيش گرفتهاند.