عرفان اسلامى - حسینی - الصفحة ٢١٠
٣. شوق شوق، هيجان و بىتابى دل براى ديدار و وصول به محبوب است. شوق از ثمرات وجود محبت در جان سالك است؛ زيرا هر كس خداى متعال را دوست بدارد، آتش شوقِ ديدار او در جانش شعلهور مىگردد.
در مناجات «مفتقرين» امام سجاد (ع) آمده است:
شُوْقى الَيْكَ لايَبُلُّهُ الّا النَّظَرُ الى وَجْهِكَ. «١» آتش شوقم را جز نظر به وجه كريم تو خاموش نسازد.
شوق در آنجا ايجاد مىشود كه انسان چيزى را به روشنى و وضوح تمام نيابد، يا از برخى صفات آن باخبر و از ديگر صفات و كمالات آن بىخبر باشد. در چنين جايى اشتياق براى دركى روشنتر از آن يا فهم كمالات ديگر آن در انسان ايجاد مىشود و اين هر دو در شوق عرفانى وجود دارد؛ زيرا عارفان، حق را با كشش عشق فطرى از پشت حجابها مىيابند و شوق ديدار جمال بىنقاب او را دارند و يا پس از مجاهدات شاهد برخى كمالات خدا مىگردند و از شوق ديدار كمالات بىكران خداى متعال تا ابد در هيجان و التهاباند. «٢» شوق عارفانه دو گونه است:
- شوق محبان صفات، به درك لطف و رحمت و احسان محبوب؛ - شوق محبان ذات به ديدار و وصال و قرب به محبوب.
شوق ديدار محبوب بسيار اندك است؛ زيرا بيشتر، طالبان رحمت حقاند نه طالبان حق.
صاحب دلى گفته است: هزار عبدالرحمان و عبدالرحيم و عبدالكريم بينى كه يك عبداللَّه نبينى يعنى طالبان رحمت بسيارند و طالبان خدا كم. «٣» شوق ديدار خداى متعال و كمالات بىمنتهاى او تا ابد از جان طالبان ديدار او رخت برنمىبندد. «حال شوق مَطيّهايست كه قاصدان كعبه مراد را به مقصد و مقصود رساند و دوام او با دوام محبت پيوسته است، مادام محبت باقى بود شوق لازم باشد.» «٤»