عرفان اسلامى - حسینی - الصفحة ٢٥٦
جَلَّ جنابُ الحقّ عَنْ انْ يكونَ شَرِيعَةً لِكلِّ واردٍ اوْ يَطَّلِعَ عَلَيْهِ الَّا واحداً بعدَ واحدٍ. «١» آستان مبارك حق والاتر از آن است كه آبشخور هر تشنهاى گردد يا اطلاعى از آن به دست آورد جز اندكى از مردم و يكى پس از ديگرى.
حكيم سهروردى گويد:
كنارههاى قدس جايگاهى است كه جاهلان بدان قدم نمىنهند و پيكرهاى تاريك را راهى به ملكوت آسمانها نيست، پس خداى را يگانه شمار در حالى كه اندرونت مالامال از تعظيم اوست و آنگه به ياد او باش كه جامه هستى از خود به دور افكنده باشى. «٢» برخى از آثار فنا و بقا در وجود سالك فنا و بقا تغييراتى بنيادى در انديشه و رفتار سالك را در پى دارد. برخى از اين آثار عبارتاند از:
- سالك واصل هيچ كارى را به زعامت خيال و وهم و به انگيزه شهوت و غضب به انجام نمىرساند؛ - هرگز براى غير خدا كار نمىكند؛ - همه كارهاى صالح خود و ديگران را فانى در كار خدا مىبيند؛ - هيچ پاداشى براى خود يا ديگران انتظار نمىبرد؛ زيرا مبدأ فاعلى همه كارهاى خير را تنها خدا مىداند نه غير او؛ - نه تنها به جايى مىرسد كه غير خدا را نمىبيند، بلكه نديدن غير خدا را هم نمىبيند يعنى فناى در فنا منزلت او خواهد بود. «٣» خواجه شيراز را براثر تجليات الهى حال فنايى دست داده بود كه غزل زير را سرود: «٤» شب از مطرب، كه دل خوش باد وى را! شنيدم ناله جان سوزِ نِىْ را چنان در سوز من سازش اثر كرد كه بى رقّت، نديدم هيچ شى را