عرفان اسلامى - حسینی - الصفحة ٥٥
عارف ديار يمن و سرآمد زهّاد هشتگانه، اويس قرنى از عارفان حماسهآفرينى بود كه از هر دو فضيلت به شايستگى برخوردار بود. در عبادت چنان بود كه وقتى شب فرا مىرسيد، مىگفت: «هذه ليلة الركوع؛ اين شب شب ركوع است.» و با يك ركوع آن را به صبح مىرساند، گاه مىگفت «هذه ليلةُ السجود؛ اين شب شب سجود است» و آن را به سجده مىگذراند. «١» در حماسه چنان بود كه با قبايى پشمين و دو شمشير در صفّين حاضر گشت و به محضر سرور عارفان شرفياب شد و عرض كرد: دستت را دراز كن تا با تو بيعت كنم. امام (ع) گفت: بر چه چيزى بيعت مىكنى؟ گفت: بر بذل جانم در راه تو و پس از بيعت در ركاب آن حضرت جنگيد تا از جام شهادت و شربت وصال نوشيد. «٢» عرفان و خدمت به مردم عارف وارسته و كامل با ديده دل، جمال و جلال خداوندى را در همه موجودات هستى مىيابد. نه تنها به انسانها كه به همه موجودات مهر مىورزد و ظلم و ستم به هيچ موجودى را روا نمىداند. چنين عارفى همه انسانها را عيال خدا مىداند و به اقتضاى عشق به حق به همه انسانها عشق مىورزد و از هرگونه تلاش و خدمتى به آنها كه در توان دارد، دريغ نمىورزد.
سالك راهرو نيز راهى سخت و پرمخاطره در پيش دارد و هر دم نيازمند لطف و عنايت كارساز خداى متعال است تا از مخاطرات راه سلوك در امان ماند و مقامات سلوك را يكى پس از ديگرى به سلامت پشت سر نهد. چنين سالكى از هر راهى درصدد جلب خشنودى خداى متعال و اولياى اوست. اميرالمؤمنين (ع) در وصف «اهل ذكر» گويد:
لِكُلِّ بابِ رَغْبَةٍ الَى اللَّهِ مِنْهُمْ يَدٌ قارِعَةٌ. «٣» هر درى را كه از آن اميد به لطف خداى هست با دست نياز مىكوبند.
سالك با خدمت به بندگان خدا و گشودن گره از كار آنها در طلب رضاى خدا و خشنودى اولياى اوست. چه حجابها كه در جان سالك وجود دارد و جز با خدمت به بندگان خدا كنار نمىرود و چه مخاطراتى كه هستى سالك را تهديد مىكند و جز با مهرورزى و خدمت صادقانه به بندگان خدا از آنها در امان نخواهد بود.