عرفان اسلامى - حسینی - الصفحة ١٣٠
و خواستههاى نفسانى را- گرچه به ظاهر خير باشد- به ضرر خويش بداند و نجات خود را در مخالفت با آن ببيند.
٥. تصديق وعيد با پيدايش يقظه، اعتقاد به جزا و وعيد الهى بر قلب و جان سالك حاكم مىگردد. سختيها و وحشتهاى پس از مرگ و قيامت و مواقف آن و جهنم و آتش سوزان آن در برابر چشمان سالك قرار مىگيرد. حال نگرانى و اضطراب و خوف بر وجود او سيطره مىيابد و در نجات خود از آنها تلاش مىكند.
سالك در اين احوال گاه از پيامدهاى لغزشها و خطاهايش در هراس است و گاه از حضور در پيشگاه الهى شرم مىكند و گاهى هم به لطف و رحمتهاى خداى مهربان چشم دارد.
هر چه بيدارى در وجود سالك بيشتر شود و منازل بالاترى از سلوك را طى كند، وعيد و خوف از آن بيشتر در وجودش حاكم مىگردد. اين گونه خوف را در احوال و حالات خوبان و اولياى خدا به روشنى مىتوان يافت.
٦. اغتنام فرصت غنيمت شمردن وقت و فرصت حيات دنيا از ديگر آثار يقظه است. خواجه عبداللَّه انصارى آن را سومين اثر يقظه به شمار آورده است و مىگويد:
سوم از آثار يقظه شناخت زيادى و نقصان ايام است و وارستن و رهايى از ضايع كردن آن و بر ايام و لحظات بخل ورزيدن تا آنچه از روزگار سپرى گشته جبران و آنچه باقى مانده آباد گردد. «١» آنان كه در غفلت و بىخبرى غوطهورند، معناى فرصتى را كه خداى متعال در حيات دنيا به انسانها داده است در نمىيابند و از ارزش واقعى آن باخبر نيستند و اين فرصت اسرارآميز و وقت پرارزش را براى دستيابى بيشتر به خواستههاى نفسانى و در مسير رسيدن به اوهام و خيالات خود سپرى مىكنند. آنان اگر ارزشى نيز براى وقت مىبينند، براى رسيدن به هدفهاى دنيايى است. بسيارى از مؤمنان نيز كه با توجه به حيات اخروى و جايگاه اين جهانى انسان، از اهميّت وقت باخبرند، گرفتار «تسويف» و امروز و فردا كردن مىشوند و به گونهاى