عرفان اسلامى - حسینی - الصفحة ٢٠٦
همچنين رضا به قضاى الهى با دعا براى رفع بلا و مصيبت ناسازگارى ندارد؛ زيرا خداى متعال خود ما را به دعا فراخوانده است. انبيا و اولياى خدا با اينكه در اوج مقامات عرفانى و رضاى به قضاى خدا بودند، هيچگاه دست از دعا برنمىداشتند. آنان از كفر و ظلم و گناه ناخرسند بودند و به مبارزه و تلاش براى ريشهكن كردن آنها برمىخاستند. «١» تنها دستهاى از اوليا هستند كه در حالاتى ويژه چنان غرق محبت و جذبه الهى مىگردند كه چيزى را ناپسند نمىيابند تا براى رفع آن دست به دعا بلند كنند. «٢» مولوى به اين دسته از اولياء اشاره دارد كه مىگويد:
قوم ديگر مىشناسم زاوليا كه دهانشان بسته باشد از دعا برخى احوال عرفانى در درسهاى پيشين از برخى احوال عرفانى مانند مراقبه، قُرْب و محبت سخن به ميان آمد و در درسهاى آينده نيز از مشاهده سخن خواهيم گفت، در اينجا براى رعايت اختصار تنها به چهار حال از حالات عرفانى به ترتيبى كه در كلام ابونصر سرّاج آمده است اشاره مىكنيم.
١. خوف خوف، رنج و سوزش قلبى براى فرارسيدن حادثهاى ناخوشآيند است. «٣» خوف و بيمى كه از حالات عرفانى است سه گونه است:
اول: خوف و بيم از عقوبت گناهان. اين خوف از آثار ايمان به خدا و جهان آخرت است و از ايمان به وعيد الهى و يادآورى لغزشها و گناهان و نگريستن به سرانجام كارها ريشه مىگيرد. «٤» با افزايش ايمان و توجّه بيشتر به گناهان و معايب عبودى و آثار زيانبار آنها، اين گونه خوف روبه فزونى مىنهد و آتش و سوزشى در جان سالك به پا مىكند كه او را به فرار از