عرفان اسلامى - حسینی - الصفحة ٦٠
درس چهارم آسيب شناسى عرفان اسلامى آموزههاى اسلامى الهامبخش عرفانى ناب و اصيل است. بسيارى از عارفان مسلمان بىگمان از اين معارف عميق و آموزههاى اصيل در هر دو بخش عرفان بهرهها بردهاند؛ ولى با همه تلاشى كه كردهاند، در فهم درست اين معارف و پيمودن راهى كه خداى متعالى براى رسيدن به خود پيش روى انسانها نهاده است، دچار لغزشها و خطاهايى شدهاند. اين لغزشها آسيبهايى مهم و اساسى متوجّه عرفان اسلامى ساخته است. شناخت اين لغزشگاهها و ريشههاى آن ما را در پى بردن به عرفان ناب اسلامى و در امان ماندن از اين لغزشها يارى مىدهد. اين آسيبها به هر دو بخش نظرى و عملى عرفان اسلامى رسيده است. در اين درس به بررسى و ريشهيابى برخى از آسيبهاى مهم عرفان عملى مىپردازيم.
١. جدايى افكندن بين ظاهر و باطن دين عارفان مسلمان از همان آغاز به روح و باطن شريعت اسلامى توجّه كردهاند. آنان دين را داراى ظاهر و باطنى مىدانند، ظاهر دين را شريعت و باطن آن را حقيقت مىنامند و راه دستيابى به حقيقت را- كه توحيد است و با فناى سالك رخ نمىنمايد- طريقت مىگويند.
عارفان در اين تقسيم به حديثى از پيامبر اكرم (ص) استناد مىكنند كه فرمود: «الشريعة اقوالى والطريقة افعالى والحقيقة احوالى؛» شريعت سخنان من است و طريقت كردار من و حقيقت احوال من» نسفى- از عارفان قرن هفتم- در اين باره مىگويد: