عرفان اسلامى - حسینی - الصفحة ١٧٢
صورت باطنيه قلب و روح، صورت تذكر محبوب باشد. اگر حقيقت ذكر صورت باطنى قلب شد و فتح مملكت قلب به دست آن گرديد حكمش در ساير ممالك و اقاليم سرايت مىكند. حركات و سكنات، چشم و زبان و دست و پا و اعمال ساير قوا و اعضا با ذكر حق انجام مىگيرد، و برخلاف وظايف، انجام امرى ندهند. «١» پايينترين مرتبه ذكر بر زبان است. متون دينى هر چند بر حضور قلب در ذكر و همه عبادات سفارش و تأكيد مىكنند و آن را شرط قبولى اعمال مىدانند، ذكر زبانى را مىستايند و بدان فرا مىخوانند. «٢» امام خمينى (ره) در فايده اينگونه ذكر مىگويد:
اولًا زبان در اين ذكر به وظيفه خود قيام كرده اگرچه قالب بىروحى باشد. ثانياً ممكن است اين تذكر پس از مداومت و قيام به شرايط آن زمينه باز شدن زبان قلب گردد. «٣» نسفى در «كشف الحقايق» ياد كنندگان خدا را به چهار طبقه تقسيم كرده است:
طبقه اول، آنها كه ذكر ايشان به زبان باشد و دل غافل بود. اثر اين ذكر ضعيف باشد، ولكن هم از فايده خالى نباشد از جهت آنكه زمانى كه بذكر مشغول بود بهتر از زمانى است كه به بيهوده صرف شود.
طبقه دوم؛ آنانند كه ذكر ايشان بزبان باشد اما دل را به تكلف هر ساعت حاضر كنند و چون حاضر كردند باز غايب شود.
طبقه سوّم؛ آنانند كه ذكر ايشان هم به زبان و هم به دل باشد و ذكر بر دل مستولى شده باشد و دل با ذكر آرام و قرار يافته باشد چنانكه به تكلّف به كارهاى ديگر مشغول تواند شد. و هر كه در اين طبقه باشد عظيم كارى باشد؛ و از ذاكران بدين درجه كم رسند؛ و آنكه رسيده است، بايد غنيمت بداند تا به صحبت ناجنس فوت نكند.
طبقه چهارم؛ آنانند كه مذكور- خداى متعال- بر دل ايشان مستولى باشد؛ چنانكه در سيّم ذكر مستولى بود؛ فرق است ميان آنكه همگىِ دل، دوست باشد و ميان آنكه همگىِ دل، ذكر دوست باشد، بلكه كمال آنست كه ذكر و آگاهى از دل بشويد و مذكور ماند و بس. «٤»