عرفان اسلامى - حسینی - الصفحة ٥٤
عرفان و صلح كل برخى راه عرفان را راه صلح جهانى مىدانند و معتقدند عارف با همه در صلح است و از جنگ پروا دارد و با جهاد و دفاع مخالف است. اين گروه بين صلح كل بودن عالم و لزوم جنگ و جهاد تفاوت نگذاشته و مرز بين اين دو را روشن نساختهاند. آنان از اين نكته در غفلتند كه عارف نگاهى وسيع دارد و با ديد تنگ آنان به جهان نگاه نمىكند. عارف مجموع عالم را صلح كل مىبيند و مىگويد هر چه هست خوب و زيباست، از اين رو جهاد نيز در جاى خود خوب و ضرورى است و عين صلح است. با اين ديدگاه وسيع جهنم نيز مظهرى از رحمت است و در مجموعه نظام هستى نيكوست و ضرورت دارد. «١» نمونههايى از عرفان حماسى و عرفان بىحماسه و بصيرت در درازاى تاريخ اسلام نمونههاى فراوانى از عرفان حماسهآفرين و عرفان و معنويت خشن و بىبصيرت را مىتوان يافت. در تاريخ اسلام از جمعى به نام «زهّاد ثمانيه» «٢» ياد مىكنند.
يكى از اين هشت زاهد «ربيع بن خُثَيْم» است. درباره زهد و عبادت او سخن بسيار گفتهاند.
درباره او حكايت كردهاند كه با يك ركوع شب را به صبح مىرساند و آنگاه كه صبح مىشد آه سردى مىكشيد و مىگفت: مخلصين سبقت گرفتند و رفتند و ما مانديم؛ «٣» با اين همه در فهم اجتماعى و داشتن روح حماسى ناتوان بود. در جنگ صفّين، او و چهارصد نفر ديگر پيش اميرالمؤمنين (ع) آمدند و گفتند: با همه اعتقادى كه به فضايل شما داريم در حقّانيت اين جنگ دچار شك شدهايم. از شما مىخواهيم ما را به جايى بفرستى كه يقين داشته باشيم با كفّار مىجنگيم. اميرالمؤمنين (ع) سپاهى تشكيل داد و او را به سرحدات رى فرستاد. «٤»