عرفان اسلامى - حسینی - الصفحة ٢٠٧
گناهان و جبران نواقص عبودى وا مىدارد.
به تعبير عارفان خوف تازيانه سلوك است و سالك را به تلاش و مجاهدت بيشتر فرا مىخواند «١» و تا آنجا مفيد است كه از حد اعتدال نگذرد. زيادهروى در اين گونه خوف براى سالكان خطرآفرين است و نوميدى و يأس از رحمت خدا را- كه از گناهان بزرگ است- در پى دارد و سالك را از عمل و جديّت در سلوك باز مىدارد. «٢» اينگونه خوف، خوف عموم مؤمنان است.
دوم: خوف و بيم از مكر الهى. و آن خوف ارباب مراقبت و دلشدگانى است كه ذوق حضور را دريافتهاند و بدان مبتلا و گرفتارند و پيوسته بيمناكاند كه فيوضات ربّانى پايان پذيرد و لذت صفاى حضور محو شود. «٣» جامى در ترسيم اينگونه بيم از زبان «ذوالنون» چنين حكايت مىكند:
گفت در مكه مجاور بودم در حرم حاضر و ناظر بودم ناگه آشفته جوانى ديدم نه جوان سوخته جانى ديدم لاغر و زرد شده همچو هلال كردم از وى زسر مهر سؤال كه مگر عاشقى اى شيفته مرد كه بدين گونه شدى لاغر و زرد گفت آرى بسرم شور كسيست كش چومن عاشق رنجور بسيست گفتمش يار بتو نزديكست يا چو شب روزت ازو تاريكست گفت در خانه اويم همه عمر خاك كاشانه اويم همه عمر گفتمش يار تو اى فرزانه با تو همواره بود هم خانه لاغر و زرد شده بهر چهاى؟ سر بسر درد شده بهر چهاى؟
گفت رو رو كه عجب بىخبرى بِه كزين گونه سخن درگذرى محنت قرب زبُعد افزونست جگر از هيبت قربم خونست هست در قرب همه بيم زوال نيست در بُعد جز اميد وصال آتش بيم، دل و جان سوزد شمع اميد، روان افروزد «٤» سوم: خوف و بيم از درك عظمت و جلال الهى. عارفان اين خوف را «هيبت» و «خشيت» مىنامند. «١» و اين بالاترين مرتبه عرفان اسلامى ٢١٢ ٤. انس ص : ٢١١ خوف و ويژه عارفان كامل است. امام خمينى (ره) در اين باره مىفرمايد:
اين خوف با تجلى اسماءِ جلال الهى در وجود سالك آشكار مىگردد و برخلاف دو گونه ديگر خوف در جهان آخرت نيز با عارفان كامل خواهد بود؛ زيرا تجليات الهى بعد از كنار رفتن اشتغال به طبيعت بالاتر و كاملتر خواهد گشت؛ و هر چه ارواح و نفوس در غلاف طبيعت باشند از اين تجليات محرومتراند. اين گونه خوف از جنس عذاب نيست. از اين رو با نعمتهاى بهشتى منافاتى ندارد. «٢» ٢. رجا رجا، راحت دل با انتظار فرارسيدن محبوب است «٣» و با چشم دوختن به لطف و رحمت فراگير الهى بر جان سالك سايه مىافكند. عارفان رجا را به راحت دل با ديدن كرم حق، «٤» يا ايمنى به جود و بخشش كريم «٥» و جز آن تعريف كردهاند.
رجا بسان بارانى روح بخش، آتش خوف را فرو مىنشاند. حافظ مىگويد:
مرا اميد وصال تو زنده مىدارد وگرنه در هر دمم از هجرِ تُست بيم هلاك عارفان رجا را كنار خوف همانند دو بال پرواز سالك، به سوى حق مىشمارند. فزونى يكى بر ديگرى او را از حركت و طلب باز مىدارد. «٦» عزالدين محمود كاشانى درباره نياز به خوف در كنار رجا مىگويد: خوف و رجا به مثابت دو قدماند سالكان طريق را كه بدان قطع منازل و مراحل كنند، گاهى به قدم خوف از مهالك وقوف و سكون و فترت مىگذرند و گاهى به قدم رجا از ورطات يأس و قنوط