عرفان اسلامى - حسینی - الصفحة ٦٨
عارف در سلوك عرفانى بايد با هواهاى نفسانى مخالفت ورزد، اخلاق ناپسند را از خود دور سازد و خود را به اخلاق نيكو بيارايد تا با كنار زدن حجابها انوار معرفت بر قلبش بتابد و اين همه نيازمند رياضتها و مجاهدتهاى طولانى است. از اين رو اصل رياضت در سلوك عرفانى نيازى لازم و مهم به شمار مىرود و همه مكاتب عرفانى بر آن تكيه و تأكيد دارند و آن را در سلوك عرفانى لازم مىشمارند.
عارفان مسلمان تلاش كردهاند رياضتهاى خويش را با دستورهاى اسلامى تطبيق دهند. با اين همه، گروهى از آنان به انگيزه نزديك كردن راه سلوك يا تحت تأثير عرفان غير اسلامى به رياضتهاى سختى رو آوردهاند كه با شريعت اسلامى و عنايت اسلام به حفظ بدن ناسازگار است، «١» يا براى شكستن نفس و مخالفت با آن تن به پستىهايى مىدهند كه با كرامت انسانى سازگارى ندارد و اسلام آن را نمىپذيرد. فريدالدين عطّار نيشابورى درباره ابراهيم ادهم (م ١٦١ ه. ق) حكايت مىكند:
وى را گفتند تا در اين راه آمدى هيچ شادى به تو رسيده است؟ گفت: چند بار به كشتى در بودم و مرا كشتىبان نمىشناخت جا مه خَلَق- كهنه- داشتم و مويى دراز و بر حالى بودم كه از آن اهل كشتى جمله غافل بودند و بر من مىخنديدند و در كشتى مسخره بود هر ساعتى بيامدى موى سر من بگرفتى و بركندى و سيلى بر گردن من زدى، من خود را به مراد خود يافتى و بدان خوارى نفس خود شاد مىشدى كه ناگاه موجى عظيم برخاست و بيم هلاك پديد آمد، ملّاح گفت يكى از اينها را در دريا مىبايد انداخت تا كشتى سبك شود. مرا گرفتند تا در دريا بيندازند.
موج بنشست و كشتى آرام گرفت. آن وقت كه گوشم گرفته بودند تا در آب اندازند، نفس را بمراد ديدم و شاد شدم. يكبار ديگر به مسجدى رفتم تا بخسبم رها نمىكردند و من از ضعف و ماندگى چنان بودم كه برنمىتوانستم خاست، پايم گرفتند و مىكشيدند و مسجد را سه پايگاه بود، سرم بر هر پايه كه بيامدى بشكستى و خون روان شدى، نفس خود به مراد خويش ديدم، يكبار ديگر پوستى داشتم جنبنده بسيار درو افتاده بود و مرا مىخوردند، ناگاه از آن جامهها كه در خزينه نهاده بودم- هنگام پادشاهى- يادم آمد، نفس فرياد برآورد كه آخر اين چه رنجست