عرفان اسلامى - حسینی - الصفحة ٦٥
عللى مىداند كه سبب انحطاط عرفان اسلامى پس از قرن هفتم هجرى و از دست دادن جايگاه و محبوبيّت آن نزد مردم گرديد:
جماعتى از مشايخ صوفيه در كلماتشان بيان كردند كه روش معرفت نفس هر چند روش تازهاى است و در شريعت اسلامى نيامده است ولى خداى متعال آن را مىپسندد، چنانكه رهبانيت را كه در ميان نصارى آشكار گرديد، پسنديد. قرآن درباره رهبانيت مسيحيان مىگويد: «رهبانيتى كه از پيش خود بدعت نهادند ما بر آنها واجب نكرديم جز اينكه در پى تحصيل رضاى خدا باشند ولى آنطور كه شايسته بود رعايت نكردند.» «١» بيشتر صوفيان اين سخن را پسنديدند و همين به آنان اجازه داد كه براى سير و سلوك رسمها و آدابى كه در شريعت نام و نشانى از آنها نيست بسازند. همواره آداب و رسوم جديدى را در پيش گرفتند و آداب و رسوم شرعى را تعطيل كردند تا اينكه شريعت در برابر طريقت قرار گرفت و در نتيجه حرمت محرمات از بين رفت و واجبات ترك شد و تكاليف ساقط گرديد و طايفهاى بنام «قلندريه» آشكار شدند و از تصوفّ چيزى جز گدايى و بكار بردن افيون و بنگ براى رسيدن به فنا نماند. «٢» راه رسيدن به باطن شريعت و حقيقت از نظرگاه اسلامى شريعت تنها در احكام و آداب ظاهرى آن خلاصه نمىگردد و وراى اين آداب ظاهرى داراى حقيقت و باطنى است. «٣» علّامه طباطبايى در رساله «الولايه» بر اين نكته تأكيد مىورزد و با يارى گرفتن از قرآن و روايات و استدلال برهانى به اثبات آن مىپردازد. «٤» امام خمينى (ره) درباره كسانى كه شريعت اسلام را در آداب و احكام ظاهرى خلاصه مىكنند، چنين مىگويد:
كسانى كه دعوت به صورت محض مىكنند و مردم را از آداب باطنيه بازمىدارند و گويند شريعت را جز اين صورت و قشر معنى و حقيقتى نيست شياطين طريق الى اللَّه و خارهاى راه انسانيتاند و از شرّ آنها بايد به خداى تعالى پناه برد. «٥»