عرفان اسلامى - حسینی - الصفحة ٦٣
آنكه شريعت همچون علم كيميا آموختن است از استاد يا از كتاب، و طريقت استعمال كردن داروها و مس را در كيميا ماليدن است، و حقيقت زر شدن مس. كيميادانان به علم شادند كه ما علم اين مىدانيم و عمل كنندگان به عمل كيميا شادند كه ما چنين كارها مىكنيم و حقيقت يافتگان به حقيقت شادند كه ما زر شديم و از علم و عمل كيميا آزاد شديم. «١» شبسترى در «گلشن راز» شريعت را به پوست و حقيقت را به مغز بادام تشبيه مىكند و مىگويد: اگر مغز بادام را، هنگامى كه خام است، از پوست جدا كنند خراب شود و نفعى نرساند، اما هنگامى كه رسيد و پخته شد، جدا كردن آن از پوست آسيبى به مغز بادام نمىرساند و بىپوست نيكوست.
تبه گردد سراسر مغز بادام گرش از پوست بخراشى گه خام ولى چون پخته شد بىپوست نيكوست اگر مغزش بر آرى بر كنى پوست شريعت پوست مغز آمد حقيقت ميان اين و آن باشد طريقت خلل در راه سالك نقص مغز است چو مغزش پخته شد بىپوست نغز است «٢» عارفان بر اين عقيدهاند كه سالك پس از وصول به مقام فنا، از خود بىخود مىگردد، و اگر در همان حال باقى بماند، تكليف و خطاب شرعى متوجّه وى نمىگردد؛ زيرا تكليف بر محور عقل است.
شمسالدين محمد لاهيجى، سالكانى را كه به مقام فنا رسيدهاند به سه دسته تقسيم مىكند و سقوط تكليف را براى سالكانى مىداند كه به مقام فنا رسيده و پس از آن به خود نيامدهاند. «٣» اينگونه سخنان از بزرگان صوفيه زمينه آسيبهاى جدى را براى بسيارى از صوفيان فراهم آورد و آنها را نسبت به شريعت و تكاليف دينى بىاعتنا ساخت.
درباره سقوط تكليف توجّه به چند نكته لازم است:
١. رسيدن به مقام فنا بسيار دشوار است و اين ادعا از هر سالك و عارفى پذيرفته نيست.
٢. چنانكه محققان عرفان به صراحت بيان كردهاند، عارف كامل در هيچ حال از انجام