عرفان اسلامى - حسینی - الصفحة ٦٢
اين سه نامهايى هستند كه بر يك حقيقت به اعتبارات مختلف صدق مىكنند و بين آنها مغايرتى در حقيقت وجود ندارد. «١» چنانكه از كلمات سيّد حيدر آملى آشكار مىشود، در زمان وى تعارض و جدايى ميان شريعت و طريقت و حقيقت از مشهورات به شمار مىآمده است. جدا كردن شريعت از طريقت و حقيقت، بىاعتنايى به آداب و احكام شرعى را در پى داشت و اين از آسيبهاى مهم عرفان در طول تاريخ بوده است كه زمينه انحراف آنان را در آداب و اعمال و شعاير ظاهرى در لباس پوشيدن و شكل ظاهرى بدن تا اعمال عبادى و در پيش گرفتن روشهاى مختلف مبارزه با نفس و حتى استفاده از آداب و روشهاى سالكان غير مسلمان فراهم آورده است. در اينجا به شرح برخى آثار مهم تفكيك بين شريعت و طريقت و حقيقت مىپردازيم و سپس درباره راه رسيدن به حقيقت دين و لزوم پايبندى به شريعت پس از رسيدن به حقيقت سخن خواهيم گفت.
١- ١. سقوط تكليف عارفان با اينكه پايبندى به شريعت و عمل به آن را راه بازگشايى ابواب علوم باطنى مىدانند، بر باطن شريعت تأكيد مىورزند و آن را بر ظاهر شريعت مقدّم مىدارند. از برخى كلمات عارفان برمىآيد كه شريعت راه دستيابى به حقيقت است و با رسيدن به حقيقت و معرفت شهودى خداى متعال نيازى بدان نيست و تكليف از عهده سالك ساقط مىشود. مولوى درباره نسبت بين اين سه مىگويد:
شريعت همچو شمع است، ره مىنمايد و بىآنكه شمع بدست آورى راه رفته نشود و چون در ره آمدى آن رفتن تو طريقت است و چون رسيدى به مقصود آن حقيقت است و بدين جهت گفتهاند كه لو ظهرت الحقايق بطلت الشرايع- اگر حقيقتها آشكار گردند شريعتها پايان پذيرند- همچنانكه اگر مس زر شود يا خود از اصل زر بود او را نه علم كيميا حاجتست كه آن شريعت است و نه خود را در كيميا ماليدن كه آن طريقتست، چنانكه گفتهاند طلب الدليل بعد الوصول الى المدلول قبيح و ترك الدليل قبل الوصول الى المدلول مذموم- دليل جستن پس از رسيدن به مقصود ناپسند است و فرو عرفان اسلامى ٦٧ ١ - ٣. لغزش در شيوههاى تربيتى ص : ٦٤ گذاشتن دليل پيش از رسيدن به مقصود نكوهيده- حاصل