عرفان اسلامى - حسینی - الصفحة ٦١
شريعت گفتِ انبياست و طريقت كرد انبياست و حقيقت ديد انبياست، سالك بايد اوّل از علم شريعت آنچه مالابدّ است بياموزد و ياد گيرد و آنگاه از عمل طريقت آنچه مالابد است بكند و به جاى آورد تا از انوار حقيقت به قدر سعى و كوشش وى روى نمايد. «١» عارفان بزرگ همواره به يگانگى و وحدت ميان اين سه تأكيد ورزيدهاند. هجويرى جدا كردن ظاهر را از باطن دين و رها كردن شريعت به بهانه رسيدن به حقيقت را انحراف از دين مىداند و به ملحدان و قرامطه نسبت مىدهد. وى در اين باره مىگويد:
دو گروه درباره شريعت و حقيقت به غلط افتادهاند يكى علما ظاهر كه گويند خود شريعت حقيقت است و حقيقت، شريعت. و يكى ملحده كه قيام هر يك از اين با ديگرى را روا ندارد و گويند چون حال حقيقت كشف شد شريعت برخيزد و اين سخن قرامطه است. «٢» قشيرى درباره يگانگى شريعت و حقيقت گويد:
هر شريعت كه مؤيد نباشد به حقيقت پذيرفته نبود و هر حقيقت كه بسته نبود به شريعت با هيچ حاصل نيايد. «٣» با اين همه گروههاى مختلفى از صوفيان و صوفىنمايان حقيقت و طريقت را جدا از شريعت جست و جو كردهاند و به بهانه دستيابى به حقيقت از شريعت روى برتافتهاند.
رواج اين فكر در همه دورهها و نزد همه فرقههاى صوفيّه يكسان نبوده است. سيّد حيدر آملى- از عرفاى شيعى قرن هشتم هجرى- درباره سبب تأليف كتاب «اسرار الشريعة» مىگويد:
چون بيشتر اهل اين زمان از خواص و عوام مىپندارند شريعت برخلاف طريقت و حقيقت است و مغايرتى حقيقى بين آنها مىبينند قصد كردم تا حقيقت را در اين باره بيان دارم. «٤» وى هدف اصلى خود را از تأليف اين كتاب اثبات يگانگى شريعت و طريقت و حقيقت مىداند و مىگويد: