عرفان اسلامى - حسینی - الصفحة ٤٠
از جمله شرقشناسانى كه از اين نظريه پيروى مىكنند، مىتوان از آلفردفن كرمر نام برد.
وى در كتاب «افكار برجسته اسلامى» (١٨٦٨ م) تصوف اسلامى را تركيبى از دو عنصر رهبانيّت مسيحى و بودايىگرى مىداند و پيدايش فكر وحدت وجود را در تصوف اسلامى به ريشههاى هندى و محاسبه و مراقبت را به بودايىگرى نسبت مىدهد. «١» ريچارد هارتمان، ماكس هورتن از جمله خاورشناسانى هستند كه فكر هندى را ريشه اصول تصوّف اسلامى مىدانند. «٢» تحقيقات گسترده محققان غربى در عرفان اسلامى از اواخر قرن ١٩ م و اوايل قرن ٢٠ نسل نوينى از محققان تصوّف در غرب تحقيقات گستردهاى در عرفان اسلامى نمودند.
بسيارى از متون آغازين عرفان و تصوّف را تصحيح و چاپ كردند. از مهمترين آنها لويى ماسينيون و رينولد نيكلسن هستند. آنان به صراحت منبع اصلى عرفان اسلامى را قرآن و سنت مىدانند. لويى ماسينيون براى اثبات نظريه خود درباره اصل و پيدايش تصوّف به روشى علمى و دقيق يعنى بررسى اصطلاحات صوفيّه و ارجاع آنها به منابع اصلى، پرداخت، تا به اين وسيله عواملى را كه به پيدايش تصوف اسلامى كمك كرده و در تكوين و تحول آن تأثير داشت آشكار سازد. وى نتيجه گرفت كه اصطلاحات عرفانى از چهار منبع زير سرچشمه مىگيرد:
- قرآن كه مهمترين بهشمار مىرود؛ - علوم اسلامى مثل حديث، فقه و نحو و غير آنها؛ - مصطلحات متكلمان صدر اسلام؛ - زبان علمى كه شش قرن آغاز مسيحيّت از زبانهاى يونانى و تازى و غير آنها شكل گرفت و زبان علم و فلسفه شد.
او در نهايت مايل است بگويد: تصوّف اسلامى از بطن اسلام پيدايش يافت. «٣»