عرفان اسلامى - حسینی - الصفحة ٣٩
اصول و قواعد خود را بر آن بنا نهادهاند. برخى ديگر مانند طب و رياضيات از خارج جهان اسلام به فرهنگ اسلامى راه يافتهاند و تكامل پذيرفتهاند. عرفان اسلامى از علومى است كه در دامن فرهنگ اسلامى به شكوفايى رسيده است. درباره خاستگاه آغازين عرفان اسلامى و اينكه مايههاى اصلى خود را از كجا گرفته است و جزء كدام دسته از علوم اسلامى است سه نظريه وجود دارد:
١. اسلام؛ تنها خاستگاه عرفان اسلامى عرفا بر اين نظر اصرار مىورزند و وجود ريشههاى غير اسلامى را نمىپذيرند. آنان به قرآن و سنت پيامبر اسلام (ص) اهميت بسيار مىدهند و سخنان خود را با استناد به آيات و روايات بيان مىكند.
جنيد بغدادى گويد: «هر كه حافظ قرآن نباشد و حديث ننوشته باشد به وى اقتدا نكنيد كه علم ما مقيّد به كتاب و سنت است.» «١» عارفان مسلمان براى نشان دادن دلبستگى خود به آموزههاى اسلامى بيشتر از ديگر علوم اسلامى، اصطلاحات خود را از كتاب و سنت گرفتهاند.
٢. مايه گرفتن عرفان اسلامى از خارج جهان اسلام دو دسته داراى اين نظريه هستند:
الف. شرقشناسان برخى مستشرقين با تكيه به شباهتهايى كه بين عرفان اسلامى و عرفانهاى ديگر وجود دارد تلاش مىكنند ريشههاى عرفان اسلامى را در خارج از جهان اسلام جستجو كنند و معتقدند اسلام نمىتواند خاستگاه چنين معنويتى باشد.
استاد مطهّرى در اين باره مىگويد:
بعضى از مستشرقين اصرار داشته و دارند كه عرفان و انديشههاى لطيف و دقيق عرفانى همه از خارج جهان اسلام به جهان اسلام راه يافته است، گاهى براى آن ريشه مسيحى قائل مىشوند و مىگويند افكار عارفانه نتيجه ارتباط مسلمانان با راهبان مسيحى است، و گاهى آن را عكسالعمل ايرانيها عليه اسلام و عرب مىخوانند، و گاهى آن را در بست محصول فلسفه نوافلاطونى كه خود محصول تركيب افكار ارسطو و افلاطون و فيثاغورس و گنوسيهاى اسكندريه و آراء و عقايد يهود و مسيحيان بوده است معرّفى مىكنند و گاهى آن را ناشى از افكار بودايى مىدانند. «٢»