عرفان اسلامى - حسینی - الصفحة ٢٥٧
حريفى بُد مرا ساقى، كه در شب ز زلف و رخ نمودى شمس و فِىْ را چو شوقم ديد، در ساغر مِىْافزود بگفتم ساقىِ فرخنده پى را رهانيدى مرا از قيدِ هستى چو پيمودى پياپى، جامِ مِىْ را چو بى خود گشت حافظ، كِى شمارد به يك جو مُلْكَتِ كاووس و كِى را؟! عبادات سالك در حال فنا سالك در حال فنا توجهى به خود و تكاليف عبودىاش ندارد. با اين همه، او در اين حالات، تكاليف عبادى خود را بى اختيار، همانند گذشته ادا مىكند و خداى متعال او را در اين ميان يارى مىرساند.
آيت اللَّه جوادى آملى در اين باره گويد: «سالك اگر پس از فنا به خود نيايد، همه كارهايش به صورت ملكه از او صادر مىشود، بدون اينكه خودش توجهى داشته باشد.» «١» هجويرى سالكان را در حال فنا دو گونه مىداند: برخى را خداى متعال در اين حال براى عمل به طاعات و عبادات يارى مىدهد، يا هنگام عبادت به خود مىآيند و به وظيفه خود عمل مىكنند. برخى ديگر در همان حال باقى مىمانند و حكم انسان بيهوش را دارند كه تكليفى متوجّه آنان نيست وى درباره گروه نخست گويد:
حق تعالى اندر غلبه حال وقوّت وَجد و قَلَق شوق كه پديدار آيد حافظ بنده باشد و امر بر ظاهر وى مىراند و وى را بر گزاردن آن نگاه مىدارد و وى را به مجاهدت مىآرايد ... و جماعتى ديگر پيوسته مغلوب بودندى تا وقت نماز اندر آمدى، آنگاه به حال خود باز آمدندى و چون نماز بكردى باز مغلوب گشتندى. «٢» درباره گروه دوم و مقايسه بين آن دو گويد:
بنده اندر حكم واله و مدهوش شود و حكمش حكم مجانين باشد. پس يكى معذور بود و ديگرى مشكور و آنكه مشكور بود روزگارش عظيم بانور بود و قوىتر از آن باشد كه معذور بود. «٣»