عرفان اسلامى - حسینی - الصفحة ٢٤٧
بنابراين تعاريف، فناء عرفانى رهيدن بنده از انانيّت و نگاه به خود با سيطره وجود خداى متعال بر وجود بنده است. «١» سالك در حال فنا توجهى به غير خداى متعال ندارد و توحيد و فناى خود را نيز نمىبيند.
در مقام فنا كه دارالقرار و مقصد سير و سلوك سايران و عارفان است، سالك نه تنها غير و ما سوى اللَّه را نفى مىكند، بلكه اصلًا آنها و حتّى خود را نمىبيند تا آن را نفى كند؛ زيرا اثبات و نفى دو چيز است و اين تعدد و كثرت با وحدت شهود راستين سازگار نيست. وقتى سالك به مقام فنا بار يابد فانى در شهود ذات اقدس خداوند است و بس، و نه تنها خود را نمىبيند بلكه توحيد و فناى خود را هم نمىبيند و فقط «اللَّه» و هويت مطلقه الهى را بدون اكتناه مىبيند. «٢» مولوى راه رسيدن به هستى برتر را فنا مىداند و با بر شمردن مراتبى از فنا مردم را به آن فرا مىخواند:
تو از آن روزى كه در هست آمدى آتشى يا خاك يا بادى بُدى گر بدان حالت ترا بودى بقا كى رسيدى مر ترا اين ارتقا از مبدّل هستى اوّل نماند هستى ديگر بجاى او نشاند همچنين تا صد هزاران هستها بعد يكديگر دوم به زابتدا اين بقاها از فناها يافتى از فنا پس رو چرا برتافتى زان فناها چه زيان بودت كه تا بر بقا چفسيدهاى اى بينوا چون دوّم از اولينت بهتر است پس فنا جوى و مبدّل را پرست «٣» مراتب فناء و بقاء سالك با فنا در حق به توحيد حقيقى راه مىيابد و خداى متعال را در افعال و صفات و ذات يگانه مىبيند. از نظرگاه عارفان، رسيدن به توحيد حقيقى و مراتب آن جز با فناى در حق به دست نمىآيد. «٤»