عرفان اسلامى - حسینی - الصفحة ٢١٦
پايينترين مرتبه حيات انسانى همان است كه قرآن كريم از آن به «حيات دنيا» «١» ياد مىكند.
اين مرتبه از حيات براى همه انسانها وجود دارد. قواى ادراكى و تحريكى انسانها در اين مرتبه از حيات داراى محدوديتهايى است، از عوالم بالاتر خبرى ندارند و نمىتوانند در آنها تصرفى كنند؛ در عالم طبيعت نيز از حقايق فراوانى بىخبراند و توان انجام بسيارى از كارها را ندارند. با پيروى از شريعت و پاكسازى جان از تيرگيها و ذكر و مراقبت، مراتب بالاتر حيات در انسانها بروز مىكند. با ورود انسان به اين حيات برتر كه قرآن از آن به «حيات طيّبه» «٢» نام مىبرد آثار و احكام آن در قواى ادراكى و تحريكى وى آشكار مىگردد و سالك از ادراكات برترى برخوردار مىشود و ابواب مشاهدات را به روى او مىگشايد.
گشايش ابواب مكاشفات در حقيقت با تابش انوار ربوبى و تجليات الهى بر قلب و قواى ادراكى سالك آغاز مىگردد. حقايق اسماى الهى وسائط فيض او هستند و فيض و رحمت حق به وساطت آنها به همه عوالم هستى مىرسد. سالك با بازگشت به سوى خدا از تجليات ربوبى بهرهمند مىگردد و خداى متعال هر لحظه با اسمى بر قلب سالك تجلّى مىكند. تجلى حق با اسم «عليم» قلب سالك را نورانى و ابواب علوم و معارف را به روى او مىگشايد.
اين تجليات به تناسب ظرفيت وجودى سالكان و جايگاه آنان در سلوك متفاوت است و هر يك توانايى تحمّل مرتبهاى از اين تجليات و انوار ربوبى را دارايند. مولوى در اين باره مىگويد:
زآنكه هفتصد پرده دارد نور حق پردههاى نوردان چندين طبق از پس هر پرده قومى را مقام صف صفند اين پردههاشان تا امام اهل صفّ آخرين از ضعف خويش چشمشان طاقت ندارد نور بيش وآن صف پيش از ضعيفى بصر تاب نارد روشنايى بيشتر روشنيئى كو حيات اوّلست رنج جان و فتنه اين احولست احولىها اندك اندك كم شود چون زهفتصد بگذرد اويَمْ شود. «٣» اقسام مكاشفات عارفان، مكاشفات را به لحاظهاى گوناگون تقسيم كردهاند. داودبن محمود قيصرى، در مقدمه هفتم از مقدمات دهگانه كتاب «شرح فصوص الحكم» جامعتر از همه اقسام مكاشفات را بيان كرده است. وى كشف را در آغاز به دو گونه صورى و معنوى تقسيم و پس از آن اقسام هر يك را با آوردن نمونههايى بيان كرده است. «١» كشف صورى سالك در اين گونه كشف حقايق عالم مثال را در مراتب گوناگون مىيابد. قيصرى درباره اين گونه كشف مىگويد:
مقصود از كشف صورى حقايقى است كه سالك با حواس باطنى در عالم مثال مىيابد. «٢» براى روشن شدن اين گونه مكاشفات ناگزير از بيان چند نكتهايم:
اول: حكيمان و عارفان عوالم هستى را به سه عالم كلى تقسيم مىكنند:
- عالم ماده؛ - عالم مثال؛ - عالم تجرد؛ عالم ماده عرفان اسلامى ٢٢٢ كشف معنوى و مراتب آن ص : ٢٢١ با حركت و تغيير همراه است و احكام و آثار ماده را در همه جاى آن مىيابيم.
عالم تجرّد از ماده و احكام آن عارى است و در عالم مثال اگرچه ماده وجود ندارد، ولى برخى آثار آن مانند شكل و بُعد وجود دارد. در عالم مثال اشباحى با ويژگيهاى عالم طبيعت در نظامى شبيه عالم مادى وجود دارند. «٣» دوم: وجود انسانى داراى سه مرتبه حس، مثال و تجرّد است و با هر يك از اين مراتب خود مىتواند با موجودات عوالم سه گانه هستى- ماده، مثال و تجرّد- ارتباط برقرار كند و آنها