کشف الیقین ت آژیر
(١)
پيشگفتار
٣ ص
(٢)
اوصاف آن حضرت از لسان مبارك پيامبر
١٢ ص
(٣)
مقدمه
٣٩ ص
(٤)
فصل اول پيرامون فضايلى كه پيش از تولد حضرتش(ع) براى ايشان ثابت است
٤٣ ص
(٥)
نخست اين كه نام حضرت(ع) در تورات آمده است
٤٥ ص
(٦)
دوم برانگيخته شدن پيامبران بر ولايت پيامبر و على(ع)
٤٥ ص
(٧)
سوم اين كه اسم او بر عرش نگاشته شده است
٤٧ ص
(٨)
چهارم اين كه روايت شده است پيامبر خدا
٤٩ ص
(٩)
پنجم توسل آدم به حضرت(ع) در توبه
٥٢ ص
(١٠)
فصل دوم پيرامون فضايلى كه در زمان خلقت و ولادت حضرتش(ع) براى ايشان ثابت است
٥٥ ص
(١١)
فصل سوم پيرامون فضايلى كه در حال كمال و بلوغ حضرتش(ع) براى ايشان ثابت است
٦١ ص
(١٢)
باب اول فضايل به دست آمده از فعل و اثر اين فضايل يا نفسانى هستند يا جسمى
٦٣ ص
(١٣)
مطلب اول در فضايل نفسانى
٦٣ ص
(١٤)
مبحث اول ايمان
٦٣ ص
(١٥)
مبحث دوم علم
٧٨ ص
(١٦)
مبحث سوم خبر دادن از غيب
١٠٥ ص
(١٧)
مبحث چهارم در شجاعت
١١١ ص
(١٨)
مبحث پنجم در پارسايى و زهد
١١٣ ص
(١٩)
مبحث ششم در بخشش و كرم
١١٧ ص
(٢٠)
مبحث هفتم در پاكدامنى و ديندارى و استجابت دعا
١٣٣ ص
(٢١)
مبحث هشتم در اخلاق خوش حضرت(ع)
١٤٠ ص
(٢٢)
مبحث نهم در شكيبايى
١٤٢ ص
(٢٣)
مطلب دوم پيرامون برترىهاى جسمى حضرت
١٤٢ ص
(٢٤)
مبحث اول در عبادت
١٤٢ ص
(٢٥)
مبحث دوم در جهاد
١٤٦ ص
(٢٦)
مبحث سوم پيرامون پيشگام بودن در تصديق
١٨٣ ص
(٢٧)
مبحث چهارم در بردن سوره برائت به مكه
١٩٠ ص
(٢٨)
مبحث پنجم در گرد آوردن ويژگىهاى متضاد
١٩٥ ص
(٢٩)
مبحث ششم در گزيدههايى اندك از سخنان حضرت
١٩٥ ص
(٣٠)
باب دوم فضايل به دست آمده از خارج
٢٠٤ ص
(٣١)
مبحث اول در نسب حضرت(ع)
٢٠٤ ص
(٣٢)
مبحث دوم در ازدواج با فاطمه
٢٠٦ ص
(٣٣)
مبحث سوم در برادرى على(ع) با پيامبر
٢١٠ ص
(٣٤)
مبحث چهارم در بستن درها
٢١٨ ص
(٣٥)
مبحث پنجم در مباهله
٢٢١ ص
(٣٦)
مبحث ششم در وجوب محبت و مودت به على(ع)
٢٢٧ ص
(٣٧)
مبحث هفتم در اين كه حق و قرآن از على جدا نمىشوند
٢٣٩ ص
(٣٨)
مبحث هشتم در اين كه پيامبر
٢٤٣ ص
(٣٩)
مبحث نهم در تصريح به اين كه پيامبر
٢٦٠ ص
(٤٠)
مبحث دهم در اين كه پيامبر، على(ع) را امير المؤمنين مىخوانده است
٢٧٦ ص
(٤١)
مبحث يازدهم پيرامون اخبار منزلت و يكى بودن پيامبر
٢٨٢ ص
(٤٢)
مبحث دوازدهم در خبر پرنده
٢٩١ ص
(٤٣)
مبحث سيزدهم در تصريح به اين كه حضرت(ع) بهترين مردم است
٢٩٣ ص
(٤٤)
مبحث چهاردهم در تهديد كسانى كه با خلافت على(ع) به دشمنى برخيزند
٢٩٥ ص
(٤٥)
مبحث پانزدهم در همانند كردن على به سوره اخلاص و كعبه و سر پيامبر
٢٩٨ ص
(٤٦)
مبحث شانزدهم پيرامون سطل
٣٠١ ص
(٤٧)
مبحث هفدهم در توصيف حضرت به سيادت و آقايى
٣٠٢ ص
(٤٨)
مبحث هجدهم در اين كه اوست صاحب حوض كوثر و صاحب اذن در وارد شدن به بهشت و اين كه در روز رستخيز و در صراط پرچمدار است و دو ملك او بر ملائك مىبالند
٣٠٣ ص
(٤٩)
مبحث نوزدهم پيرامون فرزندان حضرت(ع)
٣٠٤ ص
(٥٠)
مبحث بيستم پيرامون همسر امام(ع)
٣٤٤ ص
(٥١)
مبحث بيست و يكم پيرامون اخبار مربوط به آيات نازل شده در حق على(ع) به نقل از جمهور
٣٤٧ ص
(٥٢)
مبحث بيست و دوم اين كه نسل پيامبر
٤١٠ ص
(٥٣)
مبحث بيست و سوم پيرامون خبر منا شده -
٤١١ ص
(٥٤)
مبحث بيست و چهارم پيرامون دعا براى حضرت(ع)
٤١٤ ص
(٥٥)
مبحث بيست و پنجم پيرامون بيم دادن به كسى كه بغض على(ع) در دل داشته باشد
٤١٥ ص
(٥٦)
مبحث بيست و ششم پيرامون داستان اصحاب كهف و گفت و گوى حضرت(ع) با يهود
٤١٧ ص
(٥٧)
مبحث بيست و هفتم پيرامون قرار گرفتن حضرت(ع) بر شانه پيامبر
٤٢٧ ص
(٥٨)
مبحث بيست و هشتم در اين كه ياد كردن و نگاه كردن به على(ع)، عبادت است
٤٢٩ ص
(٥٩)
مبحث بيست و نهم در اين كه على(ع) در روز رستخيز ميان پيامبر
٤٣٠ ص
(٦٠)
مبحث سىام پيرامون اين كه پيامبر
٤٣١ ص
(٦١)
مبحث سى و يكم پيرامون حديث دينار
٤٣١ ص
(٦٢)
مبحث سى و دوم در بيان اين كه پيامبر
٤٣٣ ص
(٦٣)
مبحث سى و سوم على در شب معراج
٤٣٥ ص
(٦٤)
مبحث سى و چهارم در اين كه رسول خدا
٤٣٦ ص
(٦٥)
مبحث سى و پنجم در اين كه خداوند به پيامبر
٤٣٧ ص
(٦٦)
مبحث سى و ششم پيرامون اخبارى كه زبير بن بكار - نقل كرده است
٤٤٤ ص
(٦٧)
مبحث سى و هفتم پيرامون حديث فتوت
٤٤٩ ص
(٦٨)
فصل چهارم پيرامون فضايلى كه پس از وفات حضرتش(ع) براى ايشان ثابت است
٤٥١ ص
(٦٩)
فهارس
٤٦٧ ص
(٧٠)
فهرست آيات(به ترتيب شماره آيه)
٤٦٧ ص
(٧١)
نمايه
٤٧٣ ص
 
٢ ص
٣ ص
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص
١٩٨ ص
١٩٩ ص
٢٠٠ ص
٢٠١ ص
٢٠٢ ص
٢٠٣ ص
٢٠٤ ص
٢٠٥ ص
٢٠٦ ص
٢٠٧ ص
٢٠٨ ص
٢٠٩ ص
٢١٠ ص
٢١١ ص
٢١٢ ص
٢١٣ ص
٢١٤ ص
٢١٥ ص
٢١٦ ص
٢١٧ ص
٢١٨ ص
٢١٩ ص
٢٢٠ ص
٢٢١ ص
٢٢٢ ص
٢٢٣ ص
٢٢٤ ص
٢٢٥ ص
٢٢٦ ص
٢٢٧ ص
٢٢٨ ص
٢٢٩ ص
٢٣٠ ص
٢٣١ ص
٢٣٢ ص
٢٣٣ ص
٢٣٤ ص
٢٣٥ ص
٢٣٦ ص
٢٣٧ ص
٢٣٨ ص
٢٣٩ ص
٢٤٠ ص
٢٤١ ص
٢٤٢ ص
٢٤٣ ص
٢٤٤ ص
٢٤٥ ص
٢٤٦ ص
٢٤٧ ص
٢٤٨ ص
٢٤٩ ص
٢٥٠ ص
٢٥١ ص
٢٥٢ ص
٢٥٣ ص
٢٥٤ ص
٢٥٥ ص
٢٥٦ ص
٢٥٧ ص
٢٥٨ ص
٢٥٩ ص
٢٦٠ ص
٢٦١ ص
٢٦٢ ص
٢٦٣ ص
٢٦٤ ص
٢٦٥ ص
٢٦٦ ص
٢٦٧ ص
٢٦٨ ص
٢٦٩ ص
٢٧٠ ص
٢٧١ ص
٢٧٢ ص
٢٧٣ ص
٢٧٤ ص
٢٧٥ ص
٢٧٦ ص
٢٧٧ ص
٢٧٨ ص
٢٧٩ ص
٢٨٠ ص
٢٨١ ص
٢٨٢ ص
٢٨٣ ص
٢٨٤ ص
٢٨٥ ص
٢٨٦ ص
٢٨٧ ص
٢٨٨ ص
٢٨٩ ص
٢٩٠ ص
٢٩١ ص
٢٩٢ ص
٢٩٣ ص
٢٩٤ ص
٢٩٥ ص
٢٩٦ ص
٢٩٧ ص
٢٩٨ ص
٢٩٩ ص
٣٠٠ ص
٣٠١ ص
٣٠٢ ص
٣٠٣ ص
٣٠٤ ص
٣٠٥ ص
٣٠٦ ص
٣٠٧ ص
٣٠٨ ص
٣٠٩ ص
٣١٠ ص
٣١١ ص
٣١٢ ص
٣١٣ ص
٣١٤ ص
٣١٥ ص
٣١٦ ص
٣١٧ ص
٣١٨ ص
٣١٩ ص
٣٢٠ ص
٣٢١ ص
٣٢٢ ص
٣٢٣ ص
٣٢٤ ص
٣٢٥ ص
٣٢٦ ص
٣٢٧ ص
٣٢٨ ص
٣٢٩ ص
٣٣٠ ص
٣٣١ ص
٣٣٢ ص
٣٣٣ ص
٣٣٤ ص
٣٣٥ ص
٣٣٦ ص
٣٣٧ ص
٣٣٨ ص
٣٣٩ ص
٣٤٠ ص
٣٤١ ص
٣٤٢ ص
٣٤٣ ص
٣٤٤ ص
٣٤٥ ص
٣٤٦ ص
٣٤٧ ص
٣٤٨ ص
٣٤٩ ص
٣٥٠ ص
٣٥١ ص
٣٥٢ ص
٣٥٣ ص
٣٥٤ ص
٣٥٥ ص
٣٥٦ ص
٣٥٧ ص
٣٥٨ ص
٣٥٩ ص
٣٦٠ ص
٣٦١ ص
٣٦٢ ص
٣٦٣ ص
٣٦٤ ص
٣٦٥ ص
٣٦٦ ص
٣٦٧ ص
٣٦٨ ص
٣٦٩ ص
٣٧٠ ص
٣٧١ ص
٣٧٢ ص
٣٧٣ ص
٣٧٤ ص
٣٧٥ ص
٣٧٦ ص
٣٧٧ ص
٣٧٨ ص
٣٧٩ ص
٣٨٠ ص
٣٨١ ص
٣٨٢ ص
٣٨٣ ص
٣٨٤ ص
٣٨٥ ص
٣٨٦ ص
٣٨٧ ص
٣٨٨ ص
٣٨٩ ص
٣٩٠ ص
٣٩١ ص
٣٩٢ ص
٣٩٣ ص
٣٩٤ ص
٣٩٥ ص
٣٩٦ ص
٣٩٧ ص
٣٩٨ ص
٣٩٩ ص
٤٠٠ ص
٤٠١ ص
٤٠٢ ص
٤٠٣ ص
٤٠٤ ص
٤٠٥ ص
٤٠٦ ص
٤٠٧ ص
٤٠٨ ص
٤٠٩ ص
٤١٠ ص
٤١١ ص
٤١٢ ص
٤١٣ ص
٤١٤ ص
٤١٥ ص
٤١٦ ص
٤١٧ ص
٤١٨ ص
٤١٩ ص
٤٢٠ ص
٤٢١ ص
٤٢٢ ص
٤٢٣ ص
٤٢٤ ص
٤٢٥ ص
٤٢٦ ص
٤٢٧ ص
٤٢٨ ص
٤٢٩ ص
٤٣٠ ص
٤٣١ ص
٤٣٢ ص
٤٣٣ ص
٤٣٤ ص
٤٣٥ ص
٤٣٦ ص
٤٣٧ ص
٤٣٨ ص
٤٣٩ ص
٤٤٠ ص
٤٤١ ص
٤٤٢ ص
٤٤٣ ص
٤٤٤ ص
٤٤٥ ص
٤٤٦ ص
٤٤٧ ص
٤٤٨ ص
٤٤٩ ص
٤٥٠ ص
٤٥١ ص
٤٥٢ ص
٤٥٣ ص
٤٥٤ ص
٤٥٥ ص
٤٥٦ ص
٤٥٧ ص
٤٥٨ ص
٤٥٩ ص
٤٦٠ ص
٤٦١ ص
٤٦٢ ص
٤٦٣ ص
٤٦٤ ص
٤٦٥ ص
٤٦٦ ص
٤٦٧ ص
٤٦٨ ص
٤٦٩ ص
٤٧٠ ص
٤٧١ ص
٤٧٢ ص
٤٧٣ ص
٤٧٤ ص
٤٧٥ ص
٤٧٦ ص
٤٧٧ ص
٤٧٨ ص
٤٧٩ ص
٤٨٠ ص
٤٨١ ص
٤٨٢ ص
٤٨٣ ص
٤٨٤ ص
٤٨٥ ص
٤٨٦ ص
٤٨٧ ص
٤٨٨ ص
٤٨٩ ص
٤٩٠ ص
٤٩١ ص
٤٩٢ ص
٤٩٣ ص
٤٩٤ ص
٤٩٥ ص
٤٩٦ ص

کشف الیقین ت آژیر - علامه حلی - الصفحة ١٩١ - مبحث چهارم در بردن سوره برائت به مكه

باز گردد.

امير المؤمنين (ع) بر عضباء شتر پيامبر ٦ سوار شد و رفت تا جايى كه خود را به ابو بكر رساند. چون ابو بكر او را ديد از آمدنش ناخشنود گشت و او را استقبال كرد و پرسيد: يا ابو الحسن چرا آمده‌اى؟ براى اين كه با من بيايى يا براى كار ديگرى آمده‌اى؟

امير المؤمنين (ع) فرمود: پيامبر اكرم ٦ به من دستور داده است به تو بپيوندم و آيات سوره برائت را از تو بگيرم و با آن پيمان مشركان را به سوى خودشان بيفكنم، و به من دستور داده است كه تو را مخيّر كنم كه همراه من باشى يا بازگردى. ابو بكر گفت: به سوى پيامبر بازمى‌گردم. ابو بكر نزد پيامبر بازگشت و چون بر حضرت وارد شد عرض كرد: يا رسول اللَّه! تو مرا در امرى شايسته شمردى كه در آن، همه چشمها به من دوخته شده بود و چون روانه آن كار شدم مرا از آن بازگردانيدى، آيا در باره من آيه‌اى قرآنى نازل شده است؟

پيامبر ٦ فرمود: چنين نيست، ولى جبرئيل امين از سوى خداوند نزد من فرود آمد و گفت كه اين پيام را از سوى تو كسى نرساند مگر خود تو يا كسى از تو و على از من است و پيام مرا نرساند مگر على‌[١].- زبير بن بكّار بن زبير بن عوّام كه از بنى اميه بود در حديثى از ابن عبّاس مى‌گويد: روزى با عمر بن خطّاب در كوچه‌هاى مدينه راه مى‌رفتيم كه به من گفت: اى ابن عبّاس! تنها گمان من آن است كه دوست تو مورد ستم قرار گرفته است. گفتم: اين ستم را از او دور كن. پس او دست خود را از دست من كشيد و رفت و در حالى كه مدّتى زير لب لند لند مى‌كرد بايستاد و من خود را به او رساندم. پس گفت: اى ابن عبّاس گمان مى‌كنم اين ستم را از او باز نمى‌دارند مگر به سبب آن كه او را كوچك مى‌شمارند. گفتم: به خدا سوگند، خداوند او را كوچك نشمرد هنگامى كه دستور داد سوره برائت‌[٢] را از دوست تو بستاند.


[١] ارشاد مفيد/ ٣٧+ تذكرة الخواص/ ٤٢، و نيز بنگريد به فضائل خمسه كه آن را از منابع مختلف نقل مى‌كند.

[٢] ابن بطريق در عمده/ ١٦٦ مى‌گويد:

« اين ولايتى است از پيامبر اكرم، همراه با حسن انتخاب و آن، ولايتى از سوى خداوند تبارك، همراه با حسن گزينش. خداوند مى‌فرمايد: وَ رَبُّكَ يَخْلُقُ ما يَشاءُ وَ يَخْتارُ ما كانَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ[ قصص/ ٦٨؛]. متنبّى مى‌گويد:

بگذار بگويم اين صبح، شب است* آيا آگاهان از ديدن نور كور مى‌شوند».

شيخ طوسى در تلخيص الشافى ٣/ ١٨٧ مى‌گويد:

« اگر گفته شود: چه فايده‌اى نهفته است در اين كه سوره به ابو بكر سپرده شود در حالى كه پيامبر نمى‌خواهد آن را بدو بسپرد و سپس آن را از او پس گيرد، و چرا از آغاز، سوره را به امير المؤمنين نسپرد؟ در پاسخ مى‌گوييم: فايده اين كار ظهور فضيلت و مزيت امير المؤمنين است و اين كه فردى كه سوره از او ستانده شد فاقد شايستگى آن چيزى است كه على براى آن شايستگى دارد، و اين هدف كاملا قانع‌كننده‌اى است در آن چه پيش آمد».

همانند اين سخن در دلائل الصدق ٢/ ٣٨٤، ٥٥٠، ٥٦٣ و لوامع الالهيه/ ٢٨١ آمده است.

علّامه بياضى در صراط المستقيم ٢/ ٧ اين سخن را به تفصيل روشن كرده است:

« با اين كار روشن شد كه ابو بكر از پيامبر٦ نيست و اين كه على با وفا از پيامبر امّى است، پس خردمند بايد به اين كار آسمانى و سرّ الهى نظر كند كه چگونه پيامبر آشكارا در جحفه ابو بكر را عزل و پس از آن على را به عنوان امير برمى‌گزيند، و چون پيامبر در حجّة الوداع به اين موضع باز مى‌گردد بر ولايت على تصريح مى‌كند همان گونه كه در ميان مردمان، شيوع يافته بود و نيز خداوند لطيف خبير پيامبرش را از اين بركنارى و به كار گماشتن آگاه كرده بود و اساس آن هم چنين بود كه هر كس كه شايستگى نداشته باشد به شهرى فرستاده شود نمى‌تواند بر هر كسى حكم كند و در مثل آمده است كه عزل براى مردان حكم طلاق را دارد.

در كتاب« فاضح» آمده است كه گروهى به او گفتند: تو بركنارى و از سوى خدا و پيامبرش حتّى از اداى يك امانت و از گرفتن پرچم خيبر و لشكر عاديات و سكونت در مسجد و نماز، كنار نهاده شدى، پس چگونه در امور عامّ و خاصّ ولايت مى‌يابى و حال آن كه هر كس خداوند او را در آسمان و پيامبرش در زمين، عزل كرده باشد ولايتى بر امّت نخواهد داشت و خداوند، ما و مؤمنان را در شمار خردمندان قرار دهد و ما و ايشان را از سرگشتگى غافلان بيرون آورد».

علّامه مجلسى نيز در بحار الانوار ٣٥/ ٣٠٩- ٣١٣ اين سخن را با تفصيل بيش‌ترى روشن كرده است كه مى‌توانيد بدان مراجعه كنيد.

سپس علّامه بياضى در همين مأخذ/ ٨ در بيان برترى على بر موسى( ع) مى‌گويد:

« موسى از كشتن يك نفر از قبطيان هراسيد- چنان كه قرآن از او نقل مى‌كند- در حالى كه على از اشتياق اهل موسم بر كشتن حضرتش( ع) نهراسيد چرا كه امام، نزديكان و امامان آن‌ها را كشته بود و اين فضيلتى است بر موسى( ع)، چه رسد به كسى كه در اسلام از امتحان نيز سربلند بيرون آمده است».

سيّد بن طاوس نظير همين سخن را در اقبال الاعمال/ ٤٥٦ آورده است.

علّامه بياضى در همين مأخذ/ ٩ مى‌گويد:

« اين سخن جبرئيل( مگر كسى از تو) به معناى پيروى از آيين تو مى‌باشد و لذا جبرئيل گفت:« و من از شما دو نفر هستم»، و اين هنگامى بود كه گفت:« اين همان هميارى است، پيامبر اكرم٦ فرمود: او از من است و من از او»، و ابراهيم گفت: فَمَنْ تَبِعَنِي فَإِنَّهُ مِنِّي‌[ ابراهيم/ ٣٦] و اين گواه عادلى است در اين كه ابو بكر به اين معنى از پيامبر نبوده است».

علّامه مجلسى در بحار الانوار ٢٣/ ١٤٩- ١٤٨ در مفهوم« عترت» سخنى را از ابن اعرابى مى‌آورد و سپس كلامى را از صدوق نقل مى‌كند:

« اگر ابو بكر بدون تفسير ابن اعرابى نسبا داخل در عترت بود و آهنگ مكّه مى‌كرد محال بود سوره برائت از او گرفته به على( ع) سپرده شود».

سيد حامد حسين در خلاصه عبقات الانوار ٥/ ٣٥٨ از تفسير رازى سخنى را از محمد بن عبد اللَّه بن حسن امام مجتبى( ع) در بيان اين فرموده خداوند وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى‌ بِبَعْضٍ‌[ انفال/ ٧٥؛] مى‌آورد:

« جايز نيست گفته شود: ابو بكر از اولو الارحام بوده و دليل آن هم اين است كه نقل شده پيامبر٦ سوره برائت را به او سپرد تا به قوم رساند، ولى على را در پى او فرستاد و دستور داد كه او رساننده سوره به مردم باشد و فرمود: آن سوره را نمى‌رساند مگر كسى از من و اين دليل آن است كه ابو بكر از او نبوده است».

سيد مرتضى عسكرى در معالم المدرستين ١/ ١٦٣- ١٦١« تبليغ» را به دو گونه تقسيم كرده است:

١- آن چه لفظ و معنايش به پيامبر وحى شده كه همان قرآن كريم است.

٢- آن چه تنها معنايش به رسول وحى شده نه لفظش، مثل تبليغ احكام به مكلّفان.

او سپس مى‌گويد: تبليغ، صفت مميّزه پيامبر است و هر گاه پيامبر در باره شخصى بگويد:« او از من است»، به اين مفهوم است كه: او در امر تبليغ از من است، همان گونه كه در داستان تبليغ آيات برائت چنين بود.

او پس از آوردن اين داستان مى‌گويد:

« قراين حاليه و مقاليه در اين مقام، ما را بدين سمت هدايت مى‌كند كه منظور از تبليغ در اين روايات و نظاير آن، تبليغ احكامى است كه خداوند در آغاز براى مكلّفان آن به پيامبر وحى كرده است و اين همان است كه جز پيامبر يا كسى از پيامبر بدان نپردازد.

در برابر اين تبليغ، تبليغى است كه مكلّفان به اين احكام پس از دريافت آن از سوى پيامبر يا كسى از پيامبر بدان مى‌پردازند و آن‌ها در اين هنگام بايد به رساندن اين احكام به ديگران همّت گمارند.

جواز و رجحان اين گونه تبليغ، همچنان با هر كه اين حكم بدو رسد تا ابد ادامه و استمرار مى‌يابد، و روشن است كه مقصود پيامبر از اين سخن:« جز من يا كسى از من آن را نمى‌رساند» تبليغ از نوع اوّل مى‌باشد.

بحث را با سخن علّامه بياضى در صراط المستقيم ٢/ ٥٩ به پايان مى‌بريم كه مى‌گويد: اين است كتاب‌هاى مردم كه ميان آن‌ها صادق مى‌باشد و گوياى ولايت على( ع) است، زيرا قراردادن او همچون سر نسبت به بدن دليل پيشى داشتن اوست به ديگران.

اگر گفته شود: اين سخن:« جز او كسى از سوى من، اين آيات را نمى‌رساند» مفيد منتفى دانستن امامت است از فرزندان او در حالى كه اين در مذهب شما نيست، مى‌گوييم: چنين نيست، چه، حكم و امر همه آن‌ها يكى است، زيرا آن چه على رساند فرزندانش يكى پس از ديگرى از او مى‌گيرند و رساننده به سوى مردم، همو خواهد بود و لو با واسطه، و از آن جا كه پيامبر مى‌دانست مردم بر امور او تسلّط خواهند يافت لذا امر رساندن را از ايشان نفى كرد نه از فرزندان على، و چگونه چنين چيزى شدنى است در حالى كه حضرت٦ بارها آن را آشكارا گفته است و در بخشى از تصريحات حضرت خواهد آمد و از همين رو امر رساندن از ديگران نفى مى‌شود تا تناقضى در سخن پيش نيايد».