کشف الیقین ت آژیر - علامه حلی - الصفحة ١٤١ - مبحث هشتم در اخلاق خوش حضرت(ع)
عجيبى ديدم كه دليل بعضى از آنها را مىدانم و آن اين كه تو توشهاى را براى ثواب به اين خانه آوردى، ولى ندانستم چرا با دو دست و دو پا در خانه از اين سو به آن سو مى رفتى و همچون كودكان سخن مىگفتى؟
حضرت (ع) فرمود: اى قنبر! من در حالى بر اين كودكان وارد شدم كه از فرط گرسنگى مىگريستند. من خواستم گريه را از آنها دور كنم و كارى انجام دهم كه با حالت سيرى بخندند و راهى جز آن چه انجام دادم نيافتم[١].- ضرار بن ضمرة مىگويد:[٢]- پس از سوء قصد به امير المؤمنين (ع) بر معاويه وارد شدم.
معاويه گفت: على را براى من توصيف كن. گفتم: مرا از اين كار معاف دار. معاويه گفت:
بايد او را توصيف كنى. گفتم: اگر گريزى از اين كار نيست به خدا سوگند او دور انديش بود و نيرومند. سخن انجامين را مىگفت و به داد داورى مىكرد. دانش از همه جاى او فيضان داشت و حكمت از كنارههاى او به زبان در مىآمد. از دنيا و فريبندگىهاى آن هراس داشت و با شب و دلتنگى آن، دمساز بود. فراوان اشك مىريخت و بسيار مىانديشيد [ژرفانديشى مىكرد و خويش را مخاطب قرار مىداد و با خدايش به نجوا مىپرداخت،] جامه و خوراكى او را خوش مىآمد كه خشن باشد و بد مزه. او در ميان ما همچون يكى از ما بود و هر گاه از او مىپرسيديم پاسخ مىداد و هر گاه از او دعوت مىكرديم مىآمد، و به خدا سوگند با وجود نزديكى او به ما و نزديكى ما به او از هيبتش با او اندك سخن مىگفتيم. او دينداران را بزرگ مىداشت و مساكين را به خود نزديك مىساخت. انسان قوى را در راه باطلش به طمع نمىافكند و ضعيف را در عدالتش مأيوس نمىكرد. يك بار او را در موضع و جايگاه خود يافتم در حالى كه شب پرده خويش افكنده بود و اخترانش به دل آسمان فرو رفته بودند [در حالى كه حضرت در
[١] مصنّف در كشف المراد/ ٤١٣ مىگويد: در اين هنگام حضرت( ع)، افضل از ديگرى است، زيرا ميان اخلاق خوش و خوشرويى و شجاعت فراوان و هيبت بسيار و داشتن شخصيتى جنگى كه همگى با هم در تضاد هستند آميزهاى به هم درآورده است.
[٢] ارشاد ديلمى ٢/ ٢١٨. اين خبر را احقاق الحق ٨/ ٥٩٨ از منابع فراوان آورده است و در بحار الانوار ٤١/ ١٤- ١٥ به نقل از امالى صدوق/ ٣٧١ نقل شده است.