کشف الیقین ت آژیر - علامه حلی - الصفحة ١٢٦ - مبحث ششم در بخشش و كرم
روزى نماز ظهر را با پيامبر اكرم گزاردم. گدايى در مسجد چيزى خواست و كسى به او چيزى نداد. پس آن مسكين دست به آسمان برد و گفت: بار خدايا! گواه باش كه من در مسجد رسول اللَّه سؤال كردم و كسى چيزى به من نداد. على (ع) در حال ركوع بود.
حضرت (ع) با انگشت كوچك دست راست كه انگشترى در آن بود اشاره كرد. پس آن سائل جلو آمد تا انگشتر را از انگشت حضرت بگيرد و اين در برابر ديدگان پيامبر ٦ بود. حضرت ٦ چون از نماز فارغ شد سر به آسمان بلند كرد و فرمود: بار خدايا! موسى از تو تقاضايى كرد و گفت: رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي وَ يَسِّرْ لِي أَمْرِي وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسانِي يَفْقَهُوا قَوْلِي وَ اجْعَلْ لِي وَزِيراً مِنْ أَهْلِي هارُونَ أَخِي اشْدُدْ بِهِ أَزْرِي وَ أَشْرِكْهُ فِي أَمْرِي[١]-. و تو قرآن ناطق را براى او فرو فرستادى كه: سَنَشُدُّ عَضُدَكَ بِأَخِيكَ وَ نَجْعَلُ لَكُما سُلْطاناً فَلا يَصِلُونَ إِلَيْكُما بِآياتِنا[٢]-. و اينك اين منم محمّد، پيامبر و برگزيده تو. خداوندا! سينه مرا فراخ گردان و امر مرا آسان كن و وزيرى از خاندان من برايم قرار ده كه همان على، برادر من است و با او پشت مرا استوار گردان[٣].
[١] طه/ ٣٢؛ اى پروردگار من! سينه مرا براى من گشاده گردان و كار مرا آسان ساز و گره از زبان من بگشاى تا گفتار مرا بفهمند و ياورى از خاندان من براى من قرار ده، برادرم هارون را، پشت مرا بدو محكم كن و در كار من شريكش گردان.
[٢] قصص/ ٣٥؛ تو را به برادرت قويدست خواهيم كرد و برايتان حجّتى قرار مىدهيم. به سبب نشانههايى كه شما را دادهايم به شما دست نخواهند يافت.
[٣] ابن بطريق در بيان آن چه با وحى ارجمند نازل شده است امورى را يادآور مىشود كه بر اساس همه آنها امكان ندارد نظير و همسنگى براى امير المؤمنين( ع) يافت شود. در خصائص/ ٢٥٣ چنين آمده است:
« از آن جمله است اين سخن پروردگار كه: وَ اجْعَلْ لِي وَزِيراً مِنْ أَهْلِي، و پيامبر همين را چنان كه موسى براى هارون خواسته بود براى على( ع) تقاضا كرد تا اين سخن گواه آن باشد كه حضرت( ع) سزاوار آن است كه به منزلتهايى دست يابد كه هارون از موسى دست يافته بود. هارون، برادر موسى بود از يك پدر و مادر، چنان كه پيامبر نيز بود و جانشين او بود به دليل آيه: وَ قالَ مُوسى لِأَخِيهِ هارُونَ اخْلُفْنِي فِي قَوْمِي.
امير المؤمنين، برادر پيامبر از يك مادر و پدر نبود بلكه برادر دينى يا برادر خوانده او بود و اين چنين روشن است كه نيازى به دليل ندارد. نبوّت نيز از منزلتهاى هارون بود و هارون، پيش از موسى مرد در حالى كه پيامبر مىدانست على پس از او زندگى خواهد كرد و لذا در چند جا، نبوّت را با اين سخن استثنا كرد:« تو به من همچون هارونى براى موسى جز آن كه پس از من پيامبرى نيست»، زيرا اگر نبوّت را استثنا نمىكرد پيامبرى جزء منزلتهاى على توهّم مىشد. نسبت صريح ميان على( ع) و پيامبر، مستثناى به عرف است و نبوّت مستثناى به لفظ پيامبر٦ و آن چه براى حضرت٦ باقى مىماند اين است كه وحى ارجمند را بر زبان جارى سازد به نحوى كه داخل در استثناى عرف نسبى و نه استثناى عرف لفظى در نيايد و آن عبارت است از خلافتى كه بدون ترديد حق حضرت( ع) است، يعنى همان خلافتى كه پيامبر٦ سخنش را بر آن استوار كرد و بدان اشاره نمود».
شيخ مظفّر در دلائل الصّدق ٢/ ٣٤٢- ٣٤٣ مىگويد:
« امّا دلالت آن بر امامت امير المؤمنين( ع) به سبب آن است كه ثبوت ويژگىهاى هارون براى حضرت( ع) افاده مىگردد. پس حضرت( ع) نيز در داشتن علوم و ضرورت فرمانبرى امّت و پذيرش رياست همچون هارون است، چرا كه هارون در خلافت موسى شريك اوست، پس على( ع) همچون اوست به نسبت پيامبر اكرم٦ جز آن كه على( ع) پيامبر نبود، چنان كه حديث منزلت نبوّت را استثنا كرد و قرآن مجيد گواه آن است كه محمّد٦ خاتم پيامبران است. بر اين اساس اخبار آمده حاكى از آن است كه على شريك پيامبر است جز در نبوّت. پس ثابت مىشود كه على( ع) حتّى در دوران حيات پيامبر٦ بر امّت، امامت و رياست عامّه داشته است، ولى چنان كه در آيه نخست( ج ٢، ص ٧٨- ٨٠) گفته آمد در زمان حيات پيامبر٦ جز در موارد محدودى حضرت( ع) سكوت در پيش گرفت.
نيز بنگريد به معالم المدرستين ١/ ١٧٥.