کشف الیقین ت آژیر - علامه حلی - الصفحة ٣٧٤ - مبحث بيست و يكم پيرامون اخبار مربوط به آيات نازل شده در حق على(ع) به نقل از جمهور
نعمان بن بشير در باره آيه: إِنَّ الَّذِينَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَّا الْحُسْنى أُولئِكَ عَنْها مُبْعَدُونَ[١] مىگويد: شبى على (ع) اين آيه را تلاوت كرد و فرمود: «من از ايشان هستم»، و هنگامى كه نماز بر پا شد برخاست و گفت: «لا يَسْمَعُونَ حَسِيسَها.»[٢]-[٣] ابو سعيد در باره آيه: وَ لَتَعْرِفَنَّهُمْ فِي لَحْنِ الْقَوْلِ[٤]- مىگويد: تو آنها را در كينه نهفته در گفتارشان نسبت به على (ع) مىشناسى[٥][٦].
[١] انبياء/ ١٠١؛ كسانى كه پيش از اين مقرّر كردهايم كه به آنها نيكويى كنيم، از جهنّم بركنارند.
[٢] همان.
[٣] شيخ مظفّر در دلائل الصّدق ٢/ ٢٧٣ پيرامون دلالت اين آيه مىگويد:
« دلالت اين آيه پيرامون آن چه در آيه گذشته بدان اشاره كرديم به آسانى دريافت مىشود. ما در آيه سى و دوم إِخْواناً عَلى سُرُرٍ مُتَقابِلِينَ[ حجر/ ٤٧؛ دلائل ٢/ ٢٢٢- ٢١٨] توضيح داديم كه مژده دادن به شخص معين در رسيدن به ارمغان وعده داده شده و در امان بودن از تهديد همراه با آگاهى او اقتضاى بشارت به عصمت او يا چيزى نظير آن دارد. در آن جا توضيح داديم كه خلفاى سهگانه و نظاير آنها چنين نبودهاند. پس امير المؤمنين( ع) تنها معصومى است كه بر ديگران برترى دارد و لذا همو امام خواهد بود.».
[٤] محمّد/ ٣٠، و از لحن سخن آنها را البتّه خواهى شناخت.
[٥] همان ١/ ٣٢١- ٣٢٠.
[٦] ابن بطريق در خصائص/ ١٢٦ مىگويد:
« منظور خداوند از اين سخن: فِي لَحْنِ الْقَوْلِ بغض نسبت به على( ع) است و به همين سبب پيامبر٦ مىفرمايد:« جز مؤمن تو را دوست نمىدارد و جز منافق به تو بغض نمىورزد»، و كسى كه بغض نسبت به او نشانه نفاق و دوست داشتن او نشانه ايمان باشد نياز امّت به او آشكارتر و اهتمام او به ولايت، همه جانبهتر و گواه وضع او روشنتر از آوردن استدلال خواهد بود: إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِلْمُتَوَسِّمِينَ.
علّامه مجلسى در بحار الانوار ٣٦/ ١٧٨ مىگويد:
« كسى كه دوست داشتن او از پايهها و نشانههاى ايمان باشد جز پيامبر يا امام نخواهد بود كه اين نيز فضيلت بزرگى است كه از ميان صحابه، على( ع) بدان اختصاص يافته است و مقدّم داشتن ديگرى بر او مقدّم داشتن مفضول است، به ويژه آن كه اين فضيلت با فضايل ديگرى جمع شده است كه به شماره در نمىآيد- چنان كه آمد و خواهد آمد-.» شيخ مظفّر در دلائل الصّدق ٢/ ١٥٥ با اين سخن استدلال مىكند و چنين مىافزايد:« ملاك ايمان و نفاق، تنها حبّ و بغض نيست بلكه التزامات معمولى آن است كه عبارت است از اقرار به خلافت يا انكار آن كه بدان تصريح شده است. پس هر كه بدو بغض ورزد معمولا چنين است كه امامت او را انكار كرده است و هر كه اين بغض را ايمان بنماياند منافق است و هر كه او را دوست بدارد به امامت او باور دارد.».