کشف الیقین ت آژیر - علامه حلی - الصفحة ٣٥٤ - مبحث بيست و يكم پيرامون اخبار مربوط به آيات نازل شده در حق على(ع) به نقل از جمهور
در باره اين آيه كريمه: وَ قِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُلُونَ،[١]- ابن عبّاس مىگويد: آنها مسئولند در برابر ولايت على بن ابى طالب (ع)[٢][٣].
[١] صافات/ ٢٤؛ و آنها را نگه داريد كه مسئولند.
[٢] همان.
[٣] ابن بطريق در خصائص/ ١٢٥ مىگويد:
« كسى كه در روز رستخيز، امّت را در باره ولايت او مورد بازخواست قرار مىدهند ضرورتا استحقاق آن را دارد كه امّت، بدو ولاء داشته باشد، زيرا انسان پس از مرگ از شناخت خدا و پيامبر و امامى پرسش مىشود كه خداوند او را ولىّ امت قرار داده است.» علّامه مجلسى در بحار الانوار ٣٦/ ٧٩- ٧٨ مىگويد:
« در باره امامت امام اين چنين استدلال شده است: ولايتى كه در ميان ديگر عقايد و اعمال تنها از آن پرسش مىشود و انسان، براى آن مورد بازخواست قرار مىگيرد دلالت دارد بر اين كه بايد آن را بزرگترين ركن ايمان دانست كه چيزى نيست مگر همان اعتقاد به امامت و خلافت على( ع).
نيز ضرورت اين ولايت عظمى كه در روز رستخيز از آن پرسش مىشود دلالت بر فضيلت سترگ حضرت( ع) دارد در ميان صحابه و اين كه تقديم مفضول عقلا قبيح است و پيرامون ولايت بارها سخن گفتهايم.» مجلسى نظير همين سخن را در بحار الانوار ٣٥/ ٤٢٧ مىآورد.
شيخ مظفّر در دلائل الصّدق ٢/ ١٥٢ مىگويد:
« به هر روى، اين آيه با اين مفهوم دليل امامت على( ع) است، زيرا امامت، نخستين چيزى است كه پس از وحدانيت و رسالت از آن پرسش مىشود و براى گذر از صراط، شايستهترين مقوله براى شناخت مىباشد، چه، هر كس امامت امام خود را باز نشناسد مرگى جاهلى خواهد داشت- چنان كه پيشتر گفتيم- و اين بر خلاف ديگر واجبات است زيرا كسى كه به انجام آنها نپردازد از دين خارج نمىشود، چرا كه آن واجبات جزء اصول دين نيست و به همين سبب اين آيه كريمه در لابلاى ذكر كافران آمده است و از آن چه آشكار ساختيم اعتقاد به برترى او دانسته مىشود( و چنان چه صحيح باشد دليل آن است كه او از اولياى خداوند تبارك است)، و كدام عاقل اين مفهوم را از اين روايت مىفهمد و اگر هم بپذيريم پرسش از ولايت حضرت( ع) به اين معنا در ميان ديگر اوليا دليل امتياز اوست بر آنها در پرتو فضيلت و نزديكى به خداوند تبارك كه خود، اقتضاى امامت دارد و دور است كه منظور از ولايت در اخبار« دوستى» باشد، اگر چه دوستى او واجب است و پاداشى است براى رسالت، مگر آن كه رساننده مفهوم ملازمت ميان دوستى خالصانه و اعتراف به امامت حضرت( ع) باشد، چرا كه پس از وضوح امامت ايشان، كسى آن را انكار نخواهد كرد مگر آن كه از حضرت( ع) روى برتابد، با اين كه پرسش از دوستى او و موكول بودن گذشتن از صراط به دوستى او، دليل آن است كه حضرت( ع) در ميان ديگر صحابه منزلتى بزرگ و مرتبتى سترگ دارد كه به سبب برترى او بر ايشان چنين جايگاهى را براى او ضرورى مىسازد و البتّه شخص افضل، براى امامت، شايستهتر است.».