کشف الیقین ت آژیر - علامه حلی - الصفحة ٢٤٢ - مبحث هفتم در اين كه حق و قرآن از على جدا نمىشوند
او باشد[١].- امّ سلمه مىگويد:[٢]- از پيامبر ٦ شنيدم كه مىفرمود: على با قرآن است و قرآن با على، و اين دو از يك ديگر جدا نشوند تا در كنار حوض كوثر بر من وارد شوند[٣].
[١] مناقب خوارزمى ١١١+ احقاق الحق ١٥/ ٧١ به نقل از ارجح المطالب كه آن نيز از ابن مردويه روايت كرده است.
[٢] احقاق الحق ٥/ ٦٤٠ به نقل از مناقب ابن مردويه.
[٣] شيخ طوسى در تلخيص الشافى ٢/ ٢٥٧ مىگويد:
« با اين روايت از پيامبر٦ بىآنكه بر امامت حضرت( ع) توجّه شود بر عصمتش استدلال شده است:
« على با حق است و حق با على و حق هر جا كه على رود با او مىرود»، و نيز اين روايت كه:« خدايا هر كه او را دوست دارد دوست بدار و هر كه او را دشمن مىدارد دشمن بدار». عموميت اين دو خبر ثابت شده است و ثبوت عموميت اين دو دلالت دارد بر نفى ديگر معايب از حضرت( ع)، زيرا كسى كه حق از او جدا نشود و او از حق جدا نگردد جايز نيست باطلى را مرتكب شود».
ابن شهرآشوب چنان كه بحار الانوار ٣٨/ ٢٩ از او نقل مىكند مىگويد:
« در برترى على( ع)، معتزله به اين خبر استدلال جسته است و اماميه معتقد است: ظاهر خبر مقتضى عصمت حضرت( ع) و وجوب پيروى از اوست، زيرا جايز نيست پيامبر٦ به طور كلّى اين خبر را دهد كه حق با اوست و حال آن كه وقوع قبيح از حضرت( ع) جايز باشد، چه، اگر قبيحى از حضرت( ع) سر زند خبر، دروغ مىگردد و اين بر پيامبر جايز نمىباشد».
علّامه مجلسى در بحار الانوار ٣٨/ ٤٠ مىگويد:
« بودن على( ع) با حق و سخن پيامبر٦ در اين كه حق نيز با على است- چنان كه گفته شد- دلالت بر عصمت على دارد، و اخبار از طرق خاصّه و عامّه در اين تواتر دارد كه امير المؤمنين( ع) از عملكرد پيشينيان خود شاكى بوده رضايتى نداشته است و ما اين را در كتاب فتن ثابت كرديم، پس ثابت مىشود كه آنها بر حق نبودهاند».
شيخ مظفّر در دلائل الصّدق ٢/ ٤٧٠ تقريبا همين سخن را دارد و مىافزايد:
« خيرخواهى على براى خلفا پس از رايزنى آنها با حضرت( ع) در پارهاى امور، تنها براى اصلاح دين بوده است نه براى ترويج خلافت آنها و لذا پيوسته از دست آنها دادخواهى مىكرد و ميان حضرت( ع) و آنها چنان نفرت و دشمنى پيش مىآمد كه بر هر كس آشكار است».
علّامه بياضى در صراط المستقيم ١/ ١٤٧ با استدلال به اين خبر در امامت امامان دوازدهگانه( ع) مىگويد:
« پيامبر٦ گواهى داده است كه هر جا كه على رود حق با او همان جا مىرود، و اگر چگونگى درستى اين سخن، دانسته نيايد ما بايد توقّف كنيم و كار را به كسى واگذاريم كه عصمتش دانسته شده است و با دعاى پيامبر از خطا ايمن گشته است، همان گونه كه در آيات مربوط به جبر و تشبيه به اثبات عدل و تنزيه مراجعه مىشود».
بنگريد به: المعيار و الموازنه/ ٣٦- ٣٥ و الغدير ٣/ ١٨٠- ١٧٦.