کشف الیقین ت آژیر - علامه حلی - الصفحة ٢١٤ - مبحث سوم در برادرى على(ع) با پيامبر
راوى مىگويد: على گفت: يا رسول اللَّه! ولى من از تو ارثى نمىبرم.
پيامبر فرمود: پيامبران پيش از من ارثى نگذاشتهاند.
على عرض كرد: پيامبران پيش از تو چه به ارث نهادهاند؟
پيامبر فرمود: كتاب خدا و سنّتشان[١]، و تو به همراه فاطمه در بهشت در كوشك من
[١] ابن بطريق در عمده/ ٢٣٥ در بيان مقصود از ارث پيامبر٦ مىگويد:
« كتاب و سنّت دو دليل هستند در صحّت ادّعاى پيامبر و ثبوت نبوّت او و اين دو را امام بر اساس فرض الهى و اعتبار آن به عنوان حقّى واجب، پس از پيامبر به ارث برد و لذا امامتش ثابت گشت و پيروى از او به شيوهاى وجوب يافت كه هيچ يك از بنى بشر نمىتواند در اين امامت با او شركت جويد، زيرا وارث شريعت، آگاهترين مردم است به آن، و وارث كتاب نيز داناترين مردم است به آن، و هر يك از مردم كه داناترين مردم به اين دو باشد بايد پيشاپيش امتى قرار گيرد كه علمى نسبت به اين دو ندارند، و از آن جا كه اين دو، وسيله تصديق ادّعاى پيامبرى هستند پس دو وسيله تصديق امامت نيز خواهند بود، و بدين ترتيب امامت على( ع) به همان شيوهاى كه نبوّت پيامبر٦ به اثبات رسيد به اثبات مىرسد و آن چه شيوهاش اخصّ باشد وجوب آن الزم خواهد بود.
استحقاق دوستى على بر اساس همين خبر به وجه ديگرى لزوم مىيابد و آن چنان است كه حضرت( ع)، با سببى صحيح از سوى خدا وارث كتاب خدا و سنّت پيامبر است و هر كه وارث كتاب و سنّت پيامبر باشد به آن دو آگاهتر خواهد بود. علم پيامبر نيز بيرون از كتاب و سنّت نيست كه اين دو به دليل خبر رسيده از قول خود پيامبر براى على( ع) حاصل است و لذا ثابت مىشود على براى پيروى از ديگران شايستگى بيشترى دارد».
بنگريد به: عمده/ ٢٣٧- ٢٣٤، چنان كه كشف الغمّه ١/ ٣٣٩ از او نقل كرده است.
سيّد شرف الدّين در مراجعات/ ٣٠٠- ٢٩٨ مىگويد:
« بدون ترديد پيامبر٦ علم و حكمتى را براى على به ارث نهاد كه پيامبران براى اوصياى خويش.
... نصّ پيامبر٦ در حديث بريده حاكى از آن است كه على بن ابى طالب وارث اوست.
اسماعيل بن اسحاق قاضى مىگويد: يك وارث يا بر اساس نسب، ارث مىنهد يا دوستى، و اختلافى ميان اهل علم نيست در اين كه پسر عمو در زمان حيات عمو ارث نمىبرد و اين مسأله اجماعى است كه تنها على، علم پيامبر را به ارث برده است».