کشف الیقین ت آژیر - علامه حلی - الصفحة ١٨٦ - مبحث سوم پيرامون پيشگام بودن در تصديق
______________________________
«مسأله
ديگر اين است كه پيامبر ٦ در حالى كه على را به اسلام فرا خواند كه دين خود را
پوشيده و امرش را پنهان مىداشت كه مبادا در ميان دشمنش پراكنده گردد. پس جز اين
نبوده كه به امير المؤمنين اطمينان داشته است كه سرّ او را مىپوشاند و توصيهاش
را پاس مىدارد و فرمانش مىبرد و آن چه از دين بر دوش او نهاده شد حمل كرد. آيا
پيامبر به اين امر اطمينان نداشت، و به او اطمينان نداشته مگر به سبب آن كه على در
نهايت كمال عقل و اوج امانتدارى و پاكى ضمير و عصمت و حكمت و حسن تدبير بوده است،
زيرا اطمينان به آن چه ما توصيف كرديم دليل است بر هر آن چيزى كه توصيفش را پيشتر
شرح داديم و اگر به امير المؤمنين اطمينان نداشت كه سرّ او را پاس دارد و از تباه
كردن آن و پراكندن امور مهمّش ناامن بود پس اين خود دليل آن تواند باشد كسى كه اين
اسرار را نزد او نهاده است از جهل و كاستى بيشترى برخوردار است و دورانديشى و
حكمت و تدبير ندارد. دور است پيامبر از چنين چيزى و از هر صفت نقص ديگرى و حال آن
كه خداوند رتبه او را بالا برده است و دروغگوترين انسانها كسى است كه چنين چيزى
را در خصوص حضرتش ٦ ادّعا كند. اينك كه مسأله چنان است كه از آنها لايه
برگرفتيم ديگر قصد ناصبه جز آن نخواهد بود كه با مخدوش كردن ايمان امير المؤمنين
(ع) بر پيامبر عيب وارد سازند و كارهاى او را بنكوهند و بيهوده كار و مقصّرى
توصيفش كنند كه اشياء را در غير موضع آن مىنهد و تدبيرهاى او را كوچك شمارند.
بزرگان اين قوم و كسانى كه اين آيين آنها را در پيش گرفتهاند نيستند مگر آن چه
پيشتر گفتيم:
وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ.
بنگريد به سخن اسكافى كه در الغدير ٣/ ٢٣٧- ٢٣٨ آورده شده است.
در بيان تربيت على به دست پيامبر اكرم در خردسالى، ابن ابى الحديد سخنى دارد كه در بحار الانوار ٣٨/ ٢٥٤- ٢٥٥ نيز نقل شده است:
«على از شش سالگى در دامان پيامبر بود و مهربانى و احسان و نيكى و حسن تربيتى كه پيامبر براى على به كار مىبست به منزله جبران و تلافى نيكوكارىهاى ابو طالب نسبت به پيامبر بود آن گاه كه عبد المطّلب خرقه تهى كرد و پيامبر را در دامان ابو طالب نهاد، و اين مطابق است با سخنان حضرت (ع):
«خدا را مىپرستيدم هفت سال پيش از آن كه احدى از اين امّت او را بپرستد»، و اين سخن او كه: «هفت سال صدا را مىشنيدم و پرتو را مىديدم»، و پيامبر در آن هنگام، خاموش بود و هنوز اجازه انذار و تبليغ به او داده نشده بود، و اين از آن روست كه اگر در روز اظهار دعوت سيزده ساله بوده است و هنگام سپرده شدن او از سوى پدرش به پيامبر، شش ساله، پس صحيح خواهد بود كه هفت سال پيش از همه مردم خدا را پرستيده است، و كودك شش ساله اگر از تميز برخوردار باشد عبادتش صحيح خواهد بود، با در نظر گرفتن اين كه عبادت همچو اويى اگر چيزى از جلال الهى و آيات درخشان او را مشاهده كند با تعظيم و تجليل و خشوع قلب و فروتنى جوارح همراه خواهد بود كه اين ويژگى در كودكان موجود هست».