الغیبة للنعمانی ت فهری - النعماني، مترجم سيد احمد فهري - الصفحة ٦٢ - باب ٤(رواياتى كه مىگويند امامان دوازده نفرند و از طرف خدا برگزيده شدهاند)
با كشيدن آن بار آزمايش كنم.
(١) و پس از او خليفه من علىّ بن موسى الرضا است او را اهريمنى گردن فراز ميكشد و در شهرى كه بنده شايسته خدا بنام ذو القرنين ساخته است بخاك سپرده شود بهترين خلق من بكنار بدترين خلق من دفن مىشود سخنى است از من بحقّ كه حتما چشم او را با فرزندش محمّد روشن خواهم ساخت او معدن علم من و رازدار من و حجّت من بر خلق من است جايگاهش بهشت و شفاعتش را در باره هفتاد هزار از اهل بيتش كه همگى سزاوار آتش باشند خواهم پذيرفت[١].
كار فرزندش علىّ را كه دوست من و ياور من و گواه من در ميان خلق من و امين من بر وحى من است به نيك بختى بانجام رسانم و از او بوجود آورم دعوتكننده براه من و خزانه دار دانش من حسن را.
سپس اين را كامل كنم با فرزندش كه رحمت براى جهانيان است كمال موسى و بهاء عيسى و صبر ايّوب را دارد، دوستان من در زمان غيبت او خوار شوند و سرهاشان همچون سرهاى ترك و ديلم بعنوان هديه به نزد اين و آن فرستاده شود، كشته شوند و بآتش سوزانده شوند و همواره ترسناك و هراسان و وحشت زده ميباشند، زمين از خونشان رنگين شود زنانشان در سوك آنان نالان گردند آنانند دوستان حقيقى من و بر من حتم است كه هر گونه كورى و تاريكى را از آنان بردارم[٢] و باحترام آنان زلزلهها را برچينم و سختيها و گرفتاريهاى گريبان گير را بردارم بر آنان از پروردگارشان درودها و رحمت باد و آناناند كه رهنمونشدگانند ابو بصير- راوى حديث- گويد: اگر در تمام عمرت بجز همين يك حديث را نشنيده باشى
[١] در كافى چنين است: و حجت من بر خلق من هيچ بندهاى باو ايمان نمىآورد مگر آنكه من بهشت را جايگاهش كنم و شفاعتش را در باره هفتاد نفر از اهل بيتش بپذيرم.
[٢] در كافى و كمال چنين است: بواسطه آنان از هر گونه فتنه كور و تاريك جلوگيرى ميكنم.