الغیبة للنعمانی ت فهری - النعماني، مترجم سيد احمد فهري - الصفحة ٦٠ - باب ٤(رواياتى كه مىگويند امامان دوازده نفرند و از طرف خدا برگزيده شدهاند)
نزد پروردگار جهانيان فرود آورده است.
(١) اى محمّد نامهاى مرا بزرگ بشمار و نعمتهاى مرا سپاس بگذار و ... انكار مكن من همان خدائى هستم كه معبودى بجز من نيست پشت ستمگران را مىشكنم و ستمديدگان را به پيروزى مىرسانم و حاكم روز جزايم و من همان خدائى هستم كه معبودى بجز من نيست هر كس كه بجز فضل مرا اميدوار باشد و يا بجز از دادخواهى من بهراسد[١] او را شكنجهاى دهم كه هيچ يك از جهانيان را چنين شكنجهاى نداده باشم پس تنها مرا بپرست و تنها بمن توكّل كن من پيامبرى نفرستادم كه عمرش پايان پذيرد و مدّتش سرآيد مگر آنكه جانشينى براى او قرار دادم و من تو را بر همه پيامبران برترى دادم و جانشينت را از همه جانشينان برتر نمودم و تو را بدو شير بچّهات و دو نوادهات: حسن و حسين سرافراز كردم و حسن را پس از سر رسيد مدّت پدرش كان دانش خودم قرار دادم و حسين را كان وحى خودم كردم و او را با شهادت سربلند نمودم و زندگىاش را بنيك بختى پايان بخشيدم و او برترين جان نثاران راه
[١] علّامه مجلسىّ فرموده است: گوئى معناى اينكه: هر كس بجز فضل مرا اميدوار باشد- آنست كه آنچه بندگان از خداوند اميد دارند مىبايست از ناحيه فضل خدا باشد نه آنكه به جزاى اعمال خود اميدوار باشند زيرا در مقابل عمل هيچ پاداشى را استحقاق ندارند با توجه به نعمتهاى الهى كه هر چند بنده در عمل بكوشد هزار يك نعمتهاى خدا را سپاس نتواند كرد پس آنچه پاداش باو داده شود بفضل الهى است و بمقتضاى وفا بوعدهاى كه خداوند فرموده است و آن وعده پاداش نيز از فضل او است و بعضى گمان كردهاند كه مقصود آنست كه كسى بفضل غير خدا اميدوار باشد البته اميد بفضل ديگران از نظر شرع مرجوع است و لكن استحقاق عذاب را موجب نيست علاوه بر اينكه از ظاهر معناى لفظ بدور است. و جمله دوم كه ميفرمايد( و يا بجز از دادخواهى من بترسد) نيز مؤيّد احتمال ما است زيرا شكنجههائى كه بندگان خدا از آن ميترسند شكنجههائى است كه از روى عدل و داد الهى است و اگر كسى معتقد باشد كه از راه ظلم است چنين كس كافر است و مستحقّ عذاب جاويد.