الغیبة للنعمانی ت فهری - النعماني، مترجم سيد احمد فهري - الصفحة ٣٠ - (باب ٢)(رواياتى كه در تفسير آيه شريفه و اعتصموا بحبل الله جميعا و لا تفرقوا)(رسيده است)
بگويد: اى حسرت بر آنچه در جنب خدا كوتاهى نمودم).
(١) عرض كردند يا رسول اللَّه مقصود از جنب خدا چيست؟ فرمود همانست كه خداوند در بارهاش مىفرمايد: وَ يَوْمَ يَعَضُّ الظَّالِمُ عَلى يَدَيْهِ يَقُولُ يا لَيْتَنِي اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِيلًا[١] (روزى كه ستمگر دستهاى خويش را بدندان ميگزد و ميگويد اى كاش راهى با رسول خدا بدست گرفته بودم) او وصىّ منست كه پس از من راه بسوى من، اوست.
عرض كردند يا رسول اللَّه بخدائى كه براستى شما را مبعوث كرده است وصىّ خود را بنما كه بسى مشتاق ديدار او شديم.
فرمود: او همانست كه خداوند او را نشانه قرار داده از براى مؤمنان قيافهشناس كه شما اگر بچهره او با ديده صاحبدل بنگريد و يا همچون شاهدى كه گوش فرا دهد باشيد خواهيدش شناخت كه او وصى من است همچنان كه شناختهايد كه من پيغمبر شما هستم، اكنون بميان صفها برويد و چهرهها بنگريد هر آن كس كه دلهاى شما بسوى او گرائيد همانست زيرا خداى تعالى در قرآنش ميفرمايد: فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوِي إِلَيْهِمْ[٢] (دلهاى پارهاى از مردم را بسوى آنان گرايش بده) يعنى بسوى اسماعيل و ذريّه او.
راوى گويد ابو عامر اشعرىّ برخاست و بميان اشعريان رفت و ابو غرّه خولانى به ميان خولانيان و ظبيان، و عثمان بن قيس و عرنه دوسى در ميان دوسيان، و لا حق بن علاقه به ميان صفها رفتند و به بررسى چهرهها پرداختند و دست انزع اصلع بطين[٣] را گرفتند و گفتند يا رسول اللَّه دلهاى ما بسوى اين شخص گرائيده، (٢) پيغمبر
[١] الفرقان: ٢٧.
[٢] ابراهيم: ٤٧.
[٣] انزع كسى را گويند كه دو طرف پيشانىاش بىمو باشد، و اصلع آنكه جلو سر او بىمو باشد، و بطين آنكه شكمش بزرگ باشد.