نظام سياسى اسلام - نصرتى، على اصغر - الصفحة ٦٨
انتخاباتى، ثبات و پايدارى حكومت به دليل وجود راههاى قانونى و انتخاباتى براى تغيير حكام و برنامههايى كه نياز به اعمال خشونت ندارد.
از سوى ديگر، مخالفين دموكراسى، به خصوص در ميان انديشمندان و پژوهشگران غربى، عيبهايى را براى آن نام بردهاند؛ از جمله: ارسطو دموكراسى را شكل فاسد و گمراه حكومت ذكر مىكند و معتقد است كه اين نوع حكومت به حكمرانى مردم جاهل مىانجامد[١] و نيز برابرى و در نتيجه اكثريت كه مورد ادعاى دموكراسى است، يك مقوله، عددى است و ارزشى نيست[٢]، با پيدايش جزميتهاى حزبى، افق برنامهها، بيشتر تحت تأثير خواست و پسند زودگذر مردم قرار مىگيرد؛ در نتيجه هرگز آرزوها و مصالح تاريخى جامعه، لحاظ نمىشود؛ بنابراين پيچيدگى و سختى مكانيزم تصميمگيرى با توجه به تفكيك قواى سهگانه و لزوم هماهنگى بين آنها از طريق مذاكره و همچنين چانهزنى و در نتيجه طولانى شدن روند تصميمگيرى را مىتوان از عيبهاى آن برشمرد[٣] لوازم دموكراسى: جداى از عيبها و ناشايستگىهايى كه دموكراسى دارد، آثار و لوازمى نيز بر آن مترتب است كه عمدتا با معيارهاى ارزشى بيرون از نظام دموكراسى، در تعارض است؛ آن آثار و لوازم عبارتند از:
١. در دموكراسى، حق و باطل و همچنين صحيح و غلط بىمعناست و تنها ملاك، رأى و انتخاب عمومى است يا به عبارتى ديگر، اكثريت در جامعه، حق رأى دارند؛ در اين صورت، جامعه خالى از ارزشهاى والا و متعالى است؛ براى اينكه كمال، سعادت و دست يافتن به افقى متعالى غير قابل تصوير و تصور است؛ بنابراين به همين دليل ارزشهاى اخلاقى به شدت در جامعه و نظام دموكراسى متزلزل مىشوند.
٢. اديان، به ويژه اديان الهى، مرجعى مافوق بشرى را براى هدايت و راهنمايى بشر به رسميت مىشناسند؛ درحالىكه دموكراسى، تنها خواست و ارادهى انسانها را ملاك
[١] - ارسطو؛ سياست؛ ترجمه حميد عنايت، كتاب ششم، ص ٢٦١.
[٢] - همان.
[٣] - رجوع كنيد به: بنيادهاى علم سياست، صص ٣١١- ٣٠٤.